
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
97مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
اگر علیّ بن أبیطالب علیه السّلام بنا به فرض خود ایشان زنده است و پس از مردن تجرّدش بیشتر شده و حاجب نمیخواهد، پس چرا ایشان از جناب مؤلّف تقاضای وساطت و سببیّت کردهاند؟ آیا این خود تناقض نیست؟!
و اگر بگویند: «این وساطت به نحو استقلال نیست و منافاتی با کسب فیض از جانب مولا ندارد»، همینطور دربارۀ استاد عام میگوییم که: حتماً لازم است و عنوان وساطت دارد، و منافاتی با کسب فیض از جانب حضرات معصومان ندارد.
پرواز روح، صفحه ٤١:
وقتی دیدم میخواهد به تعارف بگذرد، گفتم: «آیا من فرزند علیّ بن أبیطالب علیه السّلام هستم یا نه؟»
گفت: «بله، قربان!»
گفتم: «تو چه کارهای؟»
گفت: «من نوکر شما!»
گفتم: «به تو امر میکنم که عیدی مرا بگیری و به من بدهی!»
گفت: «چشم، قربان!»
سپس رو به قبله نشست و زیارت امیناللَه را خواند... من به او نگاه میکردم، ناگهان دیدم رنگش پرید، مثل آنکه با علیّ بن أبیطالب بدون هیچ مانعی سخن میگوید، من صدایی نمیشنیدم؛ امّا مثل آنکه علی علیه السّلام به او چیزی میگفت که او مرتّب در پاسخ میگفت: «بله، چشم، عرض میکنم، از لطفتان متشکرم.»
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
این نحو تخاطب منافات با ادب رفاقت دارد؛ ولی گویا چون مؤلّف محترم در قول و کردار او وجداناً تناقض لمس میکرده است، لذا بدین گونه از تحکّم او را ملزم و مُفحم نموده است.
