
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
83کشته غمزه خود را به زیارت دریاب *** زان که بیچاره همان دلنگران است که بود رنگ خون دل ما را که نهان میداری *** همچنان در لب لعل تو عیان است که بود زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند *** سالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود حافظا باز نما قصّه خونابه چشم *** که بر این چشمه همان آب روان است که بود] حالم متغیّر شد و دانستم که این مرد بزرگ علاوه بر آنکه از حال و نیّتم اطّلاع دارد، ارتباط خاصّی هم با خاندان عصمت دارد؛ لذا به عنوان رفاقت و یا به عنوان استاد، ایشان را انتخاب کردم و چهار سال با او بودم. خود را از نظر روحی تحت نظر و حمایت ایشان میدیدم.
مکاشفات صوریّه دارای صحیح و سقیم میباشند
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
این مکاشفات فقط مکاشفات صوریّه است، و چه بسا در اوّلین وهله برای سالک پیدا میشود و در آن صحیح و سقیم بسیار است، و ابداً دلالت بر ربط با خاندان عصمت ندارد و از اینجا تا سرمنزل مقصود، راه بینهایت است.2
فتأمّل که چگونه مؤلّف محترم او را به استادی انتخاب، و چهار سال تمام از نظر روحی خود را تحت نظر و حمایت او درآورده است!
مؤلّف پرواز روح نجاتدهندۀ خود را حاج ملاّ آقاجان میداند
پرواز روح، صفحه ١٦:
در همان اوایلی که با ایشان آشنا بودم، در عالم رؤیا میدیدم که: سر کوه تیزی که از دو طرف پرتگاه است، ولی راه مستقیمی است، به طرف خورشید میروم؛ و گاهی میخواهد پایم بلغزد و به ته درّه پرت شوم، ولی میبینم
- دیوان حافظ، طبع پژمان، غزل ٢٣٨.
- رجوع شود به صفحه ٨٩ و ١٢٣ و ١٢٨ و ١٤١.
