
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
82از این جملۀ من خیلی خوشش آمد و گفت: «درست است! شما فردا شب در حرم مطهّر حضرت رضا علیه السّلام موقع مغرب آماده باش، فرجی برایت خواهد شد.»
مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس اللَه نفسه الزّکیّه:
آیا تصدیق به درستی این مطلب و سپس امر به آماده بودن در وقت مغرب، غیر از حرفۀ استادی است؟!
پرواز روح، صفحه ١٥:
من آن شب را در حرم حال خوشی داشتم، ولی چون گمان میکردم که شاید خدمت امام زمان عجّل اللَه تعالی فرجه الشّریف برسم و موفّق نشدم متأثّر بودم. تا آنکه برای شام به منزل میرفتم، در بین راه از کوچۀ تاریکی میگذشتم، سیّدی که در آن تاریکی تمام مشخّصات لباس و حتّی سبزی عمامهاش ظاهر بود از دور میدیدم که میآید؛ وقتی نزدیک من آمد او ابتدائاً به من سلام کرد. من جواب دادم و از این برخورد فوقالعاده در فکر فرو رفتم که آیا این آقا با این خصوصیّات که بود؟
با همین شکّ و تردید به مسافرخانه برگشتم، به مجرّدی که ایشان چشمش به من افتاد و من هنوز ننشسته بودم و سخنی نگفته بودم، دیدم این اشعار را میخواند:
گوهر مخزن اسرار همان است که بود *** حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود [عاشقان زمره ارباب امانت باشند *** لاجرم چشم گهربار همان است که بود از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح *** بوی زلف تو همان مونس جان است که بود طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید *** همچنان در عمل معدن و کان است که بود
