
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
سر الفتوح اثر علامه طهرانی قدّس سرّه که با بیانی شیوا، به تبیین مبانیِ مکتب توحید و عرفان میپردازد. این کتاب در حقیقت نقدِ کتاب «پرواز روح» اثر سید حسن ابطحی است. در فصل اول به نقدِ محورهای کتابِ «پرواز روح» پرداخته، و در فصل دوم در ضمن تعلیقاتی، جای جای کتابِ مذکور را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند. اهم مطالب: • نقد و بررسی نظریه عدم نیاز به استاد کامل • اثبات فطری بودن و عقلانی بودنِ نیاز به استاد • اثبات نیاز به استاد با توجه به آیات و روایات. • بررسی و تحلیلِ «انکار علمِ حکمت و فلسفه» که انکار آن یعنی دستگاه عقل در وجود انسان، عاطل و باطل است. • اثبات اینکه حجیّت هر چیزی به عقل است حتی کتاب و سنت • ذکر آیات و روایاتی که دعوت به تعقل و تفکر میکنند. • نقد و بررسی نظر کسانی که نهایتِ سیرِ انسان را شناخت امام زمان علیه السلام میدانند از آنجا که برخی مباحث این کتاب نیاز به شرح و تفسیر بیشتر داشته است حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، اقدام به درج مقدمه و تعلیقاتی بس نفیس نمودند که بر غنای مطالب افزوده است.
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح
32...1
روش و منش مرحوم علاّمه هنگام اقامت در نجف اشرف (ت)
شهود غلبۀ اهواء و نفس امّاره بر قوای عاقله در مدّعیان عرفان (ت)
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] که مجال اتلاف حتّی یک ساعت از شبانهروز خویش را به خود نمیدادیم. و برای حفظ استقلال و حرّیت و مناعت خود هیچگاه از شهریّه آقایان استفاده ننمودیم.
در مقابل با بزرگان از صلحا و اخیار مانند مرحوم آیة الله حاج سیّد جمالالدین گلپایگانی و آیة الله سیّد عبدالهادی شیرازی و آیة الله سیّد عبدالأعلی سبزواری و آیة الله شیخ عبّاس قوچانی و آیة الله سیّد محمّدهادی میلانی و آیة الله سیّد عبدالکریم کشمیری و آیة الله علاّمه شیخ حسین حلّی و آیة الله شیخ آقا بزرگ طهرانی و آیة الله سیّد محمّد رضا خلخالی و آیة الله سیّد علی سیستانی ارتباطی وثیق و مؤانستی عمیق داشتم.
روش و مرام ما به ذائقۀ بسیاری از آقایان خوش نیامد و در خفا به نقد و ایذاء و تهمت و افتراء پرداخته و افرادی را که کم و بیش با آنها سلام و علیکی داشتیم از ارتباط با ما بر حذر داشتند، و ما میدیدیم مثلاً فردی تا دیروز با ما ابراز محبّت و علاقه مینمود، ولی یک مرتبه راه خود را کج میکند و از برخورد با ما اجتناب میورزد، و پس از مدّتی انکشاف به عمل میآمد که فلان شخص معروف از فضلای نجف با او تماس داشته و او را از معاشرت با ما بر حذر داشته و با وعده و وعید و خطّ و نشان کشیدن در دل او رعب و خوف ایجاد نموده است!
روزی در صحن امیرالمؤمنین علیه السّلام با یکی از فضلا سلام و علیک و احوالپرسی میکردم، دیدم یکی از همین مغرضین و معاندین ما را بدین صورت مشاهده کرد. مدّتی بعد این شخص نزد من آمد و گفت: «پس از ملاقات با شما آن شخص معروف پیش من آمد و گفت: ”اگر ارتباط خود را با آقا سیّد محمّد حسین قطع نکنی شهریّه تو را قطع خواهیم نمود! این مرد صوفی و درویش است و باعث انحراف و ضلالت تو خواهد گشت.“ من به او گفتم: چرا خودتان پیش او نمیروید و با او بحث و سخن نمیگویید؟ در پاسخ گفت: ”ما قدرت بحث و سخن با او را نداریم و او ما را محکوم خواهد نمود!“»
اینان پس از یأس و ناتوانی از تغییر روش و منش ما در صدد برآمدند که به تحریک اقوام و آشنایان پرداخته، از طریق برخی از اقوام به تحریک والدۀ ما پرداختند و ایشان را نسبت به روش سلوکی و عرفانی ما مشوّش و مضطرب نمودند، به طوری که روزی ایشان با اظهار عدم رضایت از روش ما در صدد جلوگیری از مرام و ممشای ما برآمد. من با اقناع والده نسبت به منهج خود و توضیح علّت این عمل خلاف، چند عدد گردو برای آنها به طهران فرستادم و گفتم: فعلاً با این گردوها سرگرم بمانید تا من ببینم چگونه با شما برخورد نمایم!
آری این بود آن دردها و لُبانات و ضیقهایی که سالها والد ما در سینه خود داشت و میفرمود:
هنوز وقت آن نرسیده است که آنها را فاش سازم و پرده از چهرۀ فریب و نیرنگ و نفاق و اضلال بردارم!
البته آنچه در این سطور آمده، برخی از بسیار حادثه و جریانی است که در طول سالیان دراز، ایشان شاهد و ناظر بوده است؛ و خود بارها به بنده فرموده بود:
هر وقت میخواستم این مسائل و قضایا را برای مردم فاش نمایم، از طرف امام عصر حضرت بقیّةالله ارواحنا فداه بر حذر میگردیدم و میفرمودند: «سیّد محمّد حسین، هنوز وقت افشای این مطالب نرسیده است!»
البته باید توجّه داشت که این خطر (غلبۀ اهواء و نفس امّاره بر قوای عاقله) در مدّعیان عرفان و سالکان طریق نیز کاملاً مشهود و ملموس است. بسیاری از افراد که مدّعی سیر و سلوک میباشند در واقع سلوک را ملعبه و دستاویز وصول به هواها و مشتهیات نفسانی خویش قرار دادهاند، و گرچه به ظاهر، متظاهر به تسلیم و اطاعت و انقیاد میباشند؛ ولی در باطن و ضمیر خود به دنبال خواستها و هواها و منویّات خویش سیر مینمایند که توضیح این مطلب در فصل آخر جلد دوّم اسرار ملکوت از این بنده آورده شده است. (معلّق)
* سوره الفجر (٨٩) آیات ٢٧ الی ٣٠. ترجمه از معاد شناسی، ج ٢، ص ٢١١:
«ای نفس مطمئنّ شده به ادراک توحید و ولایت، برگرد به سوی پروردگارت در حالی که هم تو از پروردگارت راضی هستی و هم پروردگارت از تو راضی است؛ پس داخل شو در زمره بندگان و اولیای من و داخل شو در بهشت من.»
** سوره الحدید (٥٧) آیه ٢٠.
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] که مجال اتلاف حتّی یک ساعت از شبانهروز خویش را به خود نمیدادیم. و برای حفظ استقلال و حرّیت و مناعت خود هیچگاه از شهریّه آقایان استفاده ننمودیم.
