
امام شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «شناخت هویّت شیعه» و «تفسیر آیۀ تطهیر» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم متابعت از اعلم • اگر امام را نشناسیم به مرگ جاهلیت مردهایم • معنای حقیقیِ مرگ جاهلی • شأن نزول آیه «خَیرُ البریّة» امیرالمؤمنین علیهالسلام است • تشیّع یک فرقۀ خاص از اسلام نیست؛ بلکه حقیقت اسلام است • اتحاد معنوی میانِ ارواح مؤمنین و ائمۀ معصومین علیهمالسلام • صفات و نشانههای شیعه • احوال سنّیهای مستضعف و عاقبت آنها • تفسیر «آیۀ تطهیر» و پاسخ به شبهاتِ وارده پیرامونِ این آیه • سیرۀ شیخین ملاک عمل نیست و توضیحی پیرامون بدعتهای عمر
امام شناسی ج3
71وصایت و خلافت علیّ بن أبیطالب در یک روز توأماً اعلام فرمود. این است حقیقت مطلب، بنابراین چقدر سخیف و بیخردانه است کلام کسی که بگوید: اصل تشیّع از زمان سلاطین صفویّه بوده، یا از زمان آل بویه، یا از هنگام انتقال خلافت از بنی امیّه به بنی عبّاس، یا از زمان خوارج که اصحاب امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقابل آنها قرار گرفتند، یا از زمان کشته شدن عثمان که طرفداران او را شیعۀ عثمان و طرفداران خلافت آن حضرت را شیعه علی نامیدند. این گفتارها همه از درجۀ اعتبار ساقط و در نزد بزرگان و علماء صاحب خُبره بلکه در نزد کسی که فیالجمله اطّلاعی به تاریخ و سیره و احادیث داشته باشد موهون و بیارج است.
از عبد اللَه عنان محامی در تاریخ «الجمعیّات السرّیّه و الحرکات الهدّامة» ص ٢٦ نقل شده است که گوید: از برای علیّ بن أبیطالب جماعت و حزبی بودهاند و قائل به خلافت او پس از رسول اکرم بدون فاصله بوده، و این جماعت او و فرزندان او را سزاوارترین مردم برای خلافت میدانستند. تا آنکه گوید: بسیار اشتباه است که گفته شود بَدو پیدایش شیعه هنگام جدا شدن خوارج از صفّ اصحاب علی بوده است، و آن جماعتی که باقی ماندند آنها را شیعه نامیدند به جهت باقی ماندن آنها در طرف یاران و حمایت کنندگان علی. گوید: این حرف خطا و غلط است، چون همان طور که گفته شد اوّل پیدایش شیعه بعد از رحلت پیغمبر بلافاصله بوده که خلافت را حقّ علی میدانستند.
و ابن خلدون در «تاریخ» خود ج ٣ ص ١٧١ گوید: در قصّۀ شورای بعد از عُمَر، بسیاری از صحابۀ رسول خدا اظهار تشیّع علیّ بن أبیطالب را مینمودند و چنین معتقد بودند که فقط و فقط او استحقاق خلافت را دارد نه غیر او، و چون در شورا خلافت به غیر او سپرده شد آن صحابه تأسّف خوردند و آه و آوخ کردند، مثل زبیر و عمّار بن یاسر و مقداد بن اسود و غیر آنها، لکن چون در دین راسخ و استوار بودند و نمیخواستند الفت اسلامی از بین برود، لذا از آه و آوخ گفتن و اسف خوردن تجاوز نکردند1.
- کتاب «شیعه و اسلام» سبط الشیخ پاورقی ص ٥٤.
