
امام شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «شناخت هویّت شیعه» و «تفسیر آیۀ تطهیر» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم متابعت از اعلم • اگر امام را نشناسیم به مرگ جاهلیت مردهایم • معنای حقیقیِ مرگ جاهلی • شأن نزول آیه «خَیرُ البریّة» امیرالمؤمنین علیهالسلام است • تشیّع یک فرقۀ خاص از اسلام نیست؛ بلکه حقیقت اسلام است • اتحاد معنوی میانِ ارواح مؤمنین و ائمۀ معصومین علیهمالسلام • صفات و نشانههای شیعه • احوال سنّیهای مستضعف و عاقبت آنها • تفسیر «آیۀ تطهیر» و پاسخ به شبهاتِ وارده پیرامونِ این آیه • سیرۀ شیخین ملاک عمل نیست و توضیحی پیرامون بدعتهای عمر
امام شناسی ج3
212عبد اللَه بن حارث گوید: روزی در منزل علی پسر عبد اللَه بن عبّاس رفتم دیدم عکرمه را با طناب یا زنجیر در گوشۀ حیات دَرِ بیت الخلاء بسته است. به علی گفتم: از خدا شرم نمیکنی که غلام پدر خود را دَرِ مستراح بستهای؟ علیّ بن عبد اللَه گفت: این مرد خبیث، دروغ بر پدر من میبندد (و از زبان او دروغ از رسول خدا میگوید).
و یاقوت رومی در کتاب «مُعْجَم» در احوالات عکرمه این داستان را نقل میکند و سپس از یزید بن زیاد نقل کرده که او گفته است: من روزی بر علی پسر عبد اللَه بن مسعود وارد شدم و عکرمه را در قید و طناب دَرِ مستراح بسته بود. گفتم: چرا این طور کردی؟ علیّ بن عبد اللَه گفت: این مرد بر پدر من عبداللَه بن مسعود دروغ میبندد.
بنابراین دو حکایت گاهی علیّ بن عبد اللَه بن عبّاس به علّت دروغهائی که بر پدرش عبد اللَه بن عبّاس بسته بود او را در زنجیر نموده بود و گاهی علیّ بن عبداللَه بن مسعود به علّت دروغهائی که بر پدرش عبد اللَه بن مسعود بسته او را کنار بیت التّخلیه محبوس و مقیّد نموده بود.
و چون معروف شده بود که عکرمه به مولای خود ابن عبّاس خیانت کرده و از قول او دروغ میگوید لذا ابن مُسیّب روزی به غلام خود که نامش بُرْد بود میگفت: بر من دروغ نبندی همان طور که عکرمه بر آقای خود عبد اللَه بن عبّاس دروغ میبست. و نظیر این گفتار نیز از عبد اللَه بن عمر روایت شده که او نیز به غلام خود که نامش نافع بود میگفت: بر من دروغ نبندی چنانکه عِکرمه بر مولای خود دروغ میبست.
و بر همین اصل بزرگان حدیث از عامّه روایات او را نپذیرفتند و جز بخاری دیگران اعتماد بر روایت او نکردند. مُسْلم بن حجّاج از روایت او اجتناب مینمود و جز یکی دو مورد روایتی را از او که مؤیّد و مقرون به روایات دیگر بود روایتی از او نقل نکرد.
مطرف بن عبد اللَه گوید: شنیدم از مالک که بدش میآمد در حضور او نام عِکرمه را برند و از او حتّی یک روایت نقل نکرد.
و احمد حنبل گوید: یاد ندارم که مالک از عکرمه روایتی نقل کرده باشد مگر در یک موضوع.
و امّا دربارۀ سایر افعال و کردار عکرمه:
