
امام شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «شناخت هویّت شیعه» و «تفسیر آیۀ تطهیر» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم متابعت از اعلم • اگر امام را نشناسیم به مرگ جاهلیت مردهایم • معنای حقیقیِ مرگ جاهلی • شأن نزول آیه «خَیرُ البریّة» امیرالمؤمنین علیهالسلام است • تشیّع یک فرقۀ خاص از اسلام نیست؛ بلکه حقیقت اسلام است • اتحاد معنوی میانِ ارواح مؤمنین و ائمۀ معصومین علیهمالسلام • صفات و نشانههای شیعه • احوال سنّیهای مستضعف و عاقبت آنها • تفسیر «آیۀ تطهیر» و پاسخ به شبهاتِ وارده پیرامونِ این آیه • سیرۀ شیخین ملاک عمل نیست و توضیحی پیرامون بدعتهای عمر
امام شناسی ج3
190آلودگی و عیبی را از آنان زدوده و پاک و مطهر و مقدّس نموده است چنین نسبت ناروائی مده. عمر گفت: ای ابن عبّاس از نزد من برخیز و دور شو، ابن عبّاس گفت: برمیخیزم، و همین که برخاست عمر از او خجالت کشید و گفت: ای ابن عبّاس بر جایت بنشین، سوگند به خدا من مراعات حال تو را میکنم و دوستدار خرسندی تو هستم. ابن عبّاس گفت: ای امیرالمؤمنین (ای عمر) من بر تو حقّی دارم و بر هر مسلمان حقّی دارم، اگر کسی حرف مرا شنید و به کار بست و اندرز من در او اثر کرد خودش بهره و حظّ خود را دریافت کرده است، و اگر نشنید و به نظر بیاهمیّتی تلقّی کرد خودش حظّ و بهرۀ خود را ضایع کرده است».
و همچنین از احمد حنبل روایت است با سند خود از عمرو بن میمون: قَالَ: اِنِّی لَجَالِسٌ اِلَی ابْنِ عبّاسٍ اِذا اَتاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا: یَابْنَ عَبّاسٍ: اِمّا اَنْ تَقومَ مَعَنا وَ اِمّا اَن یُخَلُّونا هَؤُلاَءِ، قَالَ: بَلْ اَقومُ مَعَکُمْ، قَالَ: وَ هُوَ یَوْمَئِذٍ صَحیحٌ قَبْلَ اَنْ یَعْمَی، قَالَ: فَابْتَدَؤُا فَتَحَدَّثُوا فَلانَدْری ما قالُوا، قَالَ: فَجَاءَ یَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَ یَقُولُ: اُفٍّ تُفٍّ وَقَعُوا فِی رَجُلٍ لَهُ عَشْرُ خِصالٍ ـ اِلَی قَوله ـ وَ اَخَذَ رَسُولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ثَوْبَهُ فَوَضَعَهُ عَلَی عَلیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنٍ وحُسَیْنٍ وَ قَالَ: ﴿إِنَّما يُرِيدُ اللَه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾1.
عمرو بن میمون میگوید: «من در نزد ابن عبّاس نشسته بودم، ناگهان جماعتی که نه نفر بودند وارد شدند و گفتند: ای ابن عبّاس یا با ما بیا در مکانی خلوت و یا افرادی که در اینجا هستند بگو بروند و ما تنها با تو مذاکره داریم، ابن عبّاس گفت: بلکه من با شما در جای خلوت میآیم. و در آن وقت ابن عبّاس نابینا نشده و چشمش صحیح بود، میگوید: ابن عبّاس رفت و آنها با ابن عبّاس به صحبت و حدیث مبادرت نموده مطالبی گفتند که ما ندانستیم چه بود؛ امّا همین که ابن عبّاس نزد ما آمد دیدیم جامۀ خود را میتکاند (کنایه از برائت و بیزاری گفتار آنان است) و میگوید: اُفّ و تُف، اینها عیب مردی را میگویند که ده خصلت بینظیر خدا به او عنایت نموده است (آنگاه ابن عبّاس یکایک از آن صفات و مزایا را میشمرد) تا آنکه میگوید: و رسول خدا لباس خود را برداشته و بر سر او و فاطمه و حسن و
- «مسند» احمد حنبل ج ١ ص ٣٢١ الطبع الاوّل، و «الریاض النضرة» للمحبّ الطبری ج ٢ ص ٢٦٩ و «مجمع الزوائد» ج ٩ ص ١١٩.
