
امام شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «شناخت هویّت شیعه» و «تفسیر آیۀ تطهیر» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم متابعت از اعلم • اگر امام را نشناسیم به مرگ جاهلیت مردهایم • معنای حقیقیِ مرگ جاهلی • شأن نزول آیه «خَیرُ البریّة» امیرالمؤمنین علیهالسلام است • تشیّع یک فرقۀ خاص از اسلام نیست؛ بلکه حقیقت اسلام است • اتحاد معنوی میانِ ارواح مؤمنین و ائمۀ معصومین علیهمالسلام • صفات و نشانههای شیعه • احوال سنّیهای مستضعف و عاقبت آنها • تفسیر «آیۀ تطهیر» و پاسخ به شبهاتِ وارده پیرامونِ این آیه • سیرۀ شیخین ملاک عمل نیست و توضیحی پیرامون بدعتهای عمر
امام شناسی ج3
165قَالَ: کُنْتُ فِی الْبَیْتِ یَوْمَ الشُّوریَ فَسَمِعَتُ عَلیّاً علیه السّلام وَ هُوَ یَقُولُ: اسْتَخْلَفَ النَّاسُ اَبابَکْرٍ وَ اَنَا وَاللَهِ اَحَقُّ بِاْلاَمْرِ وَ اَوْلَی بِهِ مِنْهُ، وَاسْتَخْلَفَ عُمَرَ وَ اَنَا وَاللَهِ اَحَقُّ بِاْلاَمْرِ وَ اَوْلَی مِنْهُ اِلاّ اَنَّ عَمَرَ جَعَلَنِی مَعَ خَمْسَةٍ اَنَا سادِسُهُمْ لایَعْرِفُ عَلَیَّ فَضْلاً، وَ لَوْ أشاءُ لاَحْتَجَجْتُ بِما لایَسْتَطَیعُ عَرَبِیُّهُمْ وَ لاَ عَجَمِیُّهُمُ الْمُعاهِدُ مِنْهُمْ وَ الْمُشْرِکُ تَغْییِرَ ذَلِکَ، ثُمَّ ذَکَرَ علیه السّلام مَا احْتَجَّ بِهِ عَلَی اَهْلِ الشُّوریَ، فَقَال فِی ذَلِکَ: نَشَدْتُکُمْ بِاللَهِ هَلْ فیکُمْ اَحَدٌ اَنْزَلَ اللَهُ فِیهِ آیَةَ التَطْهیر عَلَی رَسُولَ اللَهِ ﴿إِنَّما يُرِيدُ اللَه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾؟ فَاَخَذَ رَسُولَ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم کِساءً خَیْبَرِیّاً فَضَمَّنِی فِیهِ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ ثُمَّ قَالَ: یا رَبِّ اِنَّ هَؤُلاَءِ اَهْلُ بَیْتِی فَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهیراً؟ قَالُوا: اللّهُمَّ لاَ1.
عامر بن واثلة میگوید: «من در شورای بعد از عمر در همان منزل بودم و شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمود: مردم ابابکر را خلیفۀ خود قرار دادند و سوگند به خدا من سزاوارتر بودم از او به حکومت و لایقتر بودم به خلافت، آنگاه ابو بکر عمر را خلیفه گردانید و سوگند به خدا که من از او به این امر سزاوارتر و لایقتر بودم. آگاه باشید! عمر مرا در این شورا با پنج نفر قرار داده و من ششمی آنها هستم و حال آنکه برای کسی فضیلت و مزیّتی بر من نمیشناسد.2 و اگر من بخواهم اقامۀ برهان نموده احتجاج میکنم به آنچه که هیچ عربیّ و اعجمیّ آنها چه معاهد و چه مشرک نتواند آن را تغییر دهد. و در این حال حضرت با اهل شورا احتجاج میفرماید و در این باره میگوید: شما را به خدا سوگند آیا در میان شما غیر از من کسی هست که آیۀ تطهیر در شأن او نازل شده باشد و آنگاه پیغمبر کساء خیبری را برداشته و مرا و فاطمه و حسن و حسین را به خود چسبانیده و کساء را بر سر ما انداخته و عرض کرد: ای پروردگار من اینان اهل بیت من هستند هرگونه رجس و پلیدی را از آنان دور کن و آنها را به نهایت درجه پاکیزه و بیعیب گردان؟ اهل شورا جواب دادند: نَه».
- «غایة المرام» ص ٢٩٤ حدیث نهم. و این حدیث را مفصّلاً در کتاب «علیّ و الوصیّة» ص ١٢٨ و ص ١٢٩ از خوارزمی نقل کرده و در ضمن مناشدات حضرت میفرماید: اَمِنکم أحدٌ یطهّره کتاب اللَه غیری ... قَالُوا: لا.
- لا یَعرِفُ عَلَیَّ فَضْلًا یعنی: با آنکه عمر هیچکس را بر من فضیلت نمیدهد، در عین حال مرا با آنان قرین ساخته است. و بنابراین، معنای این جمله چنین میشود که: «برای کسی فضیلت و مزیّتی بر من نمیشناسد». و معنایش آن نیست که: برای من فضل و مزیّتی را در نظر نگرفته است؛ زیرا در این فرض میباید بگوید: لا یَعْرِفُ لی فَضْلًا، أی لا یَعْرفُ لی فَضْلًا عَلَیْهِمْ، با آنکه اینطور نگفته است و گفته است: لا یَعْرِفُ عَلَیَّ فَضْلًا، أی لا یَعْرِفُ لَهُمْ عَلَیَّ فَضَلًا. و این ایراد مهمّی است که با وجود آنکه او هیچکس را أفضل از من نمیداند در عین حال أمر را به شوری ارجاع داده است.
