
امام شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «شناخت هویّت شیعه» و «تفسیر آیۀ تطهیر» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم متابعت از اعلم • اگر امام را نشناسیم به مرگ جاهلیت مردهایم • معنای حقیقیِ مرگ جاهلی • شأن نزول آیه «خَیرُ البریّة» امیرالمؤمنین علیهالسلام است • تشیّع یک فرقۀ خاص از اسلام نیست؛ بلکه حقیقت اسلام است • اتحاد معنوی میانِ ارواح مؤمنین و ائمۀ معصومین علیهمالسلام • صفات و نشانههای شیعه • احوال سنّیهای مستضعف و عاقبت آنها • تفسیر «آیۀ تطهیر» و پاسخ به شبهاتِ وارده پیرامونِ این آیه • سیرۀ شیخین ملاک عمل نیست و توضیحی پیرامون بدعتهای عمر
امام شناسی ج3
132گفت: این مسئله معارض است به مسئله جواز ازدواج با خواهر و مادر در مذهب ابو حنیفه. بحث این دو نفر به طول انجامید و به افتضاح کشید و بالأخره پسر صدر حنفی مذهب خواست به کلّی انکار کند و این مسئله را از ابو حنیفه نداند. قاضی نظام فورا یک بیت از منظومه ابو حنیفه خواند:
وَ لَیْسَ فی لِواطِهِ مِنْ حَدٍّ *** وَ لا بِوَطْیِ الاُخْتِ بَعْدَ الْعَقْدِ «اگر کسی لواط کند حدّ نمیخورد، و اگر کسی با خواهرش بعد از عقد مجامعت کند نیز حدّ بر او جاری نمیشود». نظام الدین حنفیها را منکوب کرد و پسر صدر جهان و بقیّۀ حنفیها ساکت شدند و سرها را به زیر انداختند. سلطان محمّد بسیار ملول و ناراحت شد، امراء سلطان نیز منضجر و ملول شدند و همه بر آنکه مذهب اسلام را اختیار کردهاند پشیمان شدند. شاه خدابنده با حالت غضب از جا برخاست و امیران او با یک دیگر میگفتند: چه کاری ما کردیم، دین پدران و اجداد خود را ترک گفتیم و دین عرب را گرفتیم که به این مذاهب منشعب میگردد و در آن ازدواج با دختر و خواهر و مادر را جایز میشمرد، حتماً باید به دین گذشتگان خود برگردیم.
این خبر در میان تمام ایالات سلطان منتشر شد و مردم هر وقت عالمی یا طلبۀ مشغول به علمی را میدیدند مسخره میکردند و از روی استهزاء از این مسائل سؤال میکردند. چون امیر طرمطار سلطان را در امر خود متحیّر دید گفت: سلطان غازان خان از همۀ مردم عقلش بیشتر و کیاست و فراستش عجیبتر و کاملتر بود و چون بر قبائح اهل سنّت واقف شد به مذهب شیعه گرائید و چارهای نیست که سلطان نیز باید شیعه شود. سلطان محمّد گفت: مذهب شیعه چیست؟ امیر طرمطار گفت: همین مذهبی که مشهور به رفض است. ناگهان سلطان بر او یک فریاد زد و گفت: ای شقی تو میخواهی مرا رافضی کنی؟ امیر طرمطار محاسن مذهب شیعه را برای او شرح داد و دائماً طهارت و پاکیزگی این مذهب را در نظر او جلوه داد تا آنکه بالأخره بعد از سه ماه تشتّت و اضطراب خاطری که سلطان محمّد داشت به مذهب شیعه میل پیدا کرد و سفری به نجف اشرف نمود و وضع سادات و علمای شیعه را در آنجا دید، این نیز مزید بر محبّت او گردید و از آن جا به وزیرش رشید الدین نوشت که علمای شیعه را به بغداد احضار کند. رشید الدین بزرگترین عالم شیعی مذهب جمال الدین حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر علاّمه حلّی و فرزندش فخر المحقّقین را به بغداد احضار کرد.
