
امام شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «شناخت هویّت شیعه» و «تفسیر آیۀ تطهیر» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم متابعت از اعلم • اگر امام را نشناسیم به مرگ جاهلیت مردهایم • معنای حقیقیِ مرگ جاهلی • شأن نزول آیه «خَیرُ البریّة» امیرالمؤمنین علیهالسلام است • تشیّع یک فرقۀ خاص از اسلام نیست؛ بلکه حقیقت اسلام است • اتحاد معنوی میانِ ارواح مؤمنین و ائمۀ معصومین علیهمالسلام • صفات و نشانههای شیعه • احوال سنّیهای مستضعف و عاقبت آنها • تفسیر «آیۀ تطهیر» و پاسخ به شبهاتِ وارده پیرامونِ این آیه • سیرۀ شیخین ملاک عمل نیست و توضیحی پیرامون بدعتهای عمر
امام شناسی ج3
118با او رفتم، چون داخل منزل شد به من اجازۀ ورود داد و خود در روی تختی که هیچ چیز بر روی آن نبود نشست. گفتم: آمدهام تو را نصیحتی کنم. گفت: مرحبا به پند دهندۀ هر صبح و شام. گفتم: امّت تو، بر تو چهار چیز را عیب میشمارند. در این حال شلاّق کوتاه خود را که به درّه معروف است یک سر آن را در زیر چانه و سر دیگر آن را روی ران خود قرار داد و سپس گفت: بگو ببینم چه میگوئی؟
گفتم: امّت میگویند که: تو عمرۀ تمتّع را در ماههای حجّ حرام کردی و رسول خدا حرام ننمود و ابو بکر نیز حرام ننمود و عمرۀ تمتّع حلال است. گفت: آیا حلال است؟ اگر مردم در ماههای حجّ عمرۀ تمتّع بجا آوردند آن را از رفتن به میقات برای احرام حجّ کافی میدانند، بنابر این نتیجۀ عمل آنها در آن سال فقط عمره بوده و حجّ آنها خراب و کوفته و لِه خواهد شد در حالی که حجّ حُسن و نظارت و طراوتی است از نضارت و حُسنهای خدا، و من در این حکم کار صحیحی انجام دادم. وَ لَوْ اَنَّهُمُ اعْتَمَرُوا فی أشْهُرِ الْحَجِّ رَأوْها مُجْزِیةً مِنْ حَجِّهِمْ فَکانَتْ قائِبةَ قَوْبِ عامِها فَقُرعَ حَجُّهُمْ وَ هُوَ بَهاءٌ مِنْ بَهاءِ اللَهِ، وَ قَدْ اَصَبْتُ.1
- قوب به معنی جوجه است و قائب یعنی ذاقوب، بنابراین تخمی را که در آن جوجه باشد قائب گویند، و مقوب تخمی است که جوجۀ آن بیرون آمده باشد. عمر چون حجّ را با احرام از میقات میداند و احرام از مکّه را بعد از عمل عمرۀ تمتّع کافی نمیداند، همچنان که در سنۀ حجّة الوداع بعد از تبدیل حجّ افراد به عمرۀ تمتّع و حجّ که لازمۀ آن احرام حجّ از مکّه است بر رسول خدا اعتراض کردند که این چه حجّی است که بعد از ورود به مکّه و تمتّع، جوانان ما در زیر درخت اراک آرمیده و از سرهای آنان قطرات غسل جنابت جاری باشد؟ پیغمبر فرمود: امر خداست، دست من نیست. بنابراین عمر حجّ را فقط با احرام از میقات میداند و احرام از مکّه را بعد از عمرۀ تمتّع صحیح نمیشمارد و میگوید: حجّی که بعد از تمتّع با زنان بعد از عمره بجا آورده شود حجّ نیست بلکه حجّ ناقص و کوفته شده و له شده است. حَج آن است که از میقات شُعْثاً غُبراً عازم عرفات شوند یا اگر در مکّه آیند تمتّع ننموده و با حال احرام صبر کنند تا موسم حجّ برسد. بنابراین کسی که عمرۀ تمتّع بجا آرد آن عمره مانند تخمی است که نتیجۀ آن که جوجه است خارج شود و دیگر آن تخم بدون جوجه خواهد بود. اگر کسی عمرۀ تمتّع بجا آورد نتیجۀ آن سال همان عمرۀ اوست و حجّ او صحیح نیست و چون حجّ بهائی است از بهاء خدا لذا از میقات باید محرم برای حجّ شد و در این صورت عمرۀ تمتّع را حرام شمرده و عمل را منحصر به حجّ افراد قرار داده است. اشخاصی که حجّ افراد میکنند پس از اتمام آن از مکّه خارج شده و از مسجد تنعیم یا جعرّانه محرم میشوند و به مکّه آمده و عمرۀ مفرده را انجام میدهند، کما آنکه عائشه چون حائض بود و عمل حجّ را بجا آورد حضرت برای عمرۀ او دستور دادند به مسجد تنعیم برود و از آنجا محرم شود و به مکّه آمده عمل عمره مفردۀ را بجا آورد. این معنی حرف عمر بود که علناً میگوید: عمرۀ تمتّع حرام است چون حجّ را میشکند و حجّ بهاء من اللَه است. و لیکن ابن اثیر در کتاب لغت، کلام عمر را به طوری دیگر تفسیر میکند و میخواهد بگوید که: علّت تحریم عمر عمرۀ تمتّع را این بود که اگر مردم عمرۀ تمتّع را بجا آورند و با حجّ توأم کنند دیگر در ایّام سال به مکّه نیامده و مکّه از معتمرین خالی خواهد ماند.
قال فی «النهایة» فی مادّة قوب: و فی حدیث عمر: «ان اعتمرتم فی أشهر الحجّ رأیتموها مجزئة عن حجّکم فکانت قائبة قوب عامها». ضرب هذا مثلا لخلوّ مکّة من المعتمرین فی باقی السّنة، یقال: قیبت البیضة فهی مقوبة إذا خرج فرخها منها، فالقائبة البیضة، و القوب الفرخ، و المعنی أنّ الفرخ اذا فارق بیضته لم یعد الیها و کذا اذا اعتمروا فی أشهر الحجّ لم یعودوا الی مکّة. و عین این کلام را در «لسان العرب» ذکر میکند. و لا یخفی آنکه این معنی مراد عمر نیست و آنها میخواهند با این تفسیر خود روی کلام او را پرده بکشند و توجیه کنند. عمر تصریح میکند که حجّ کوبیده میشود در حالی که بهاء است و عمره قائبه قوب یعنی تخم با جوجۀ آن سال است و وقتی جوجه بیرون آمد تخم خالی میشود و در آن سال دیگر حجّی نیست. و این خلاف نصّ رسول خدا و قابل هیچ گونه توجیهی نیست، چون در زمان رسول خدا افرادی که حجّ ادا میکردند بعداً بلافاصله میتوانستند از مسجد تنعیم محرم شوند، و لازمه حجّ افراد آن بود که بعد از آن عمره را بجا نیاورند و در بقیۀ ایّام سال بجا آورند تا مکّه از معتمر خالی نماند.
- قوب به معنی جوجه است و قائب یعنی ذاقوب، بنابراین تخمی را که در آن جوجه باشد قائب گویند، و مقوب تخمی است که جوجۀ آن بیرون آمده باشد. عمر چون حجّ را با احرام از میقات میداند و احرام از مکّه را بعد از عمل عمرۀ تمتّع کافی نمیداند، همچنان که در سنۀ حجّة الوداع بعد از تبدیل حجّ افراد به عمرۀ تمتّع و حجّ که لازمۀ آن احرام حجّ از مکّه است بر رسول خدا اعتراض کردند که این چه حجّی است که بعد از ورود به مکّه و تمتّع، جوانان ما در زیر درخت اراک آرمیده و از سرهای آنان قطرات غسل جنابت جاری باشد؟ پیغمبر فرمود: امر خداست، دست من نیست. بنابراین عمر حجّ را فقط با احرام از میقات میداند و احرام از مکّه را بعد از عمرۀ تمتّع صحیح نمیشمارد و میگوید: حجّی که بعد از تمتّع با زنان بعد از عمره بجا آورده شود حجّ نیست بلکه حجّ ناقص و کوفته شده و له شده است. حَج آن است که از میقات شُعْثاً غُبراً عازم عرفات شوند یا اگر در مکّه آیند تمتّع ننموده و با حال احرام صبر کنند تا موسم حجّ برسد. بنابراین کسی که عمرۀ تمتّع بجا آرد آن عمره مانند تخمی است که نتیجۀ آن که جوجه است خارج شود و دیگر آن تخم بدون جوجه خواهد بود. اگر کسی عمرۀ تمتّع بجا آورد نتیجۀ آن سال همان عمرۀ اوست و حجّ او صحیح نیست و چون حجّ بهائی است از بهاء خدا لذا از میقات باید محرم برای حجّ شد و در این صورت عمرۀ تمتّع را حرام شمرده و عمل را منحصر به حجّ افراد قرار داده است. اشخاصی که حجّ افراد میکنند پس از اتمام آن از مکّه خارج شده و از مسجد تنعیم یا جعرّانه محرم میشوند و به مکّه آمده و عمرۀ مفرده را انجام میدهند، کما آنکه عائشه چون حائض بود و عمل حجّ را بجا آورد حضرت برای عمرۀ او دستور دادند به مسجد تنعیم برود و از آنجا محرم شود و به مکّه آمده عمل عمره مفردۀ را بجا آورد. این معنی حرف عمر بود که علناً میگوید: عمرۀ تمتّع حرام است چون حجّ را میشکند و حجّ بهاء من اللَه است. و لیکن ابن اثیر در کتاب لغت، کلام عمر را به طوری دیگر تفسیر میکند و میخواهد بگوید که: علّت تحریم عمر عمرۀ تمتّع را این بود که اگر مردم عمرۀ تمتّع را بجا آورند و با حجّ توأم کنند دیگر در ایّام سال به مکّه نیامده و مکّه از معتمرین خالی خواهد ماند.
