
امام شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «شناخت هویّت شیعه» و «تفسیر آیۀ تطهیر» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم متابعت از اعلم • اگر امام را نشناسیم به مرگ جاهلیت مردهایم • معنای حقیقیِ مرگ جاهلی • شأن نزول آیه «خَیرُ البریّة» امیرالمؤمنین علیهالسلام است • تشیّع یک فرقۀ خاص از اسلام نیست؛ بلکه حقیقت اسلام است • اتحاد معنوی میانِ ارواح مؤمنین و ائمۀ معصومین علیهمالسلام • صفات و نشانههای شیعه • احوال سنّیهای مستضعف و عاقبت آنها • تفسیر «آیۀ تطهیر» و پاسخ به شبهاتِ وارده پیرامونِ این آیه • سیرۀ شیخین ملاک عمل نیست و توضیحی پیرامون بدعتهای عمر
امام شناسی ج3
114و از «تفسیر امام حسن عسکری» علیه السّلام روایت است که: «روزی خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردند که: عمّار دُهنی روزی برای اداء شهادت نزد قاضی کوفه ابن ابی لیلی حاضر شد، قاضی گفت: ای عمّار ما تو را شناختهایم و چون رافضی هستی شهادتت را نمیپذیریم. عمّار ناگهان به پا برخاست و بدنش لرزید و آنقدر گریه کرد که گریه به او مهلت نمیداد. ابن ابی لیلی گفت: ای عمّار تو مردی هستی از اهل علم و حدیث، اگر بر تو ناگوار است که به تو رافضی گویند از رافضی بودن بیزاری بجوی، در آن حال از برادران ما هستی و شهادت تو را البتّه خواهیم پذیرفت. عمّار گفت: ای مرد اشتباه فهمیدی نظر من آنچه که تو تصوّر کردی نبود لیکن من هم بر خودم و هم بر تو گریستم؛ امّا گریۀ بر خودم به جهت آنکه نسبت شریفی را به من دادی که من اهل آن نیستم، گمان کردی من رافضی هستم، وای بر تو امام صادق برای من حدیث کرد که: اوّلین کسانی که رافضی نامیده شدهاند همان ساحرانی بودند که مشاهدۀ معجزۀ موسی را نموده و عصای او را نگریستند و به او ایمان آوردند و از او پیروی کردند و امر فرعون را به دور افکندند و تسلیم تمام مشکلاتی شدند که بر آنها وارد شد. فرعون آنها را رافضی نامید، چون دین و آئین او را به دور ریختند. پس رافضی کسی است که به دور اندازد تمام آن چیزهائی را که بر خدا ناپسند است و به جای آورد تمام کارهائی را که خدا به او امر کرده است. و کجا مثل چنین کسی در این زمان پیدا میشود؟ و علّت گریه من آن بود که این اسم شریف را بر خود ببندم و تلقّی به قبول کنم و خداوند که از دل من آگاه است مرا مورد عتاب و مؤاخذۀ خود قرار دهد و بگوید: ای عمّار آیا تو رفض کنندۀ باطل و بجاآورنده طاعات من هستی که این لقب را به خود بستی؟ و در این صورت اگر با من مسامحه کند لا اقلّ از درجات من کم کند و اگر مسامحه نفرماید مرا مورد عذاب شدید خود قرار دهد مگر آنکه به برکت شفاعت موالیان من مرا به آنها ببخشد. و امّا جهت گریۀ من بر تو آن بود که دروغ بزرگی گفتی و مرا به اسمی که سزاوار آن نیستم خواندی، بر تو رحمت آوردم و شفقت نمودم
