
رساله بدیعه
تفسیر آیه: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ
کتاب شریف «رسالۀ بدیعه» از مکتوبات حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه بوده که در این اثر به شرح و تفسير آيه «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَاء» مبادرت ورزیده و در آن درسهائي استدلالي پیرامون بحث از «فلسفۀ حقوق زن و مرد»، «معنای تساوی حقوق زن و مرد»، «مسئله قضاوت و حکومت زن»، «حدود شرکت زنان در جهاد» مطرح شده و شواهدی از آیات و روایات و قرائن عقلائیه پیرامون «عدم جواز تصدّي مناصب حكومتی و قضاوت براي زن» و «عدم جواز ورود زنان به مجلس شوریٰ» بيان شده است. اين مجموعه شامل مطالب تفسيري، روائي، فقهي، علمي و اجتماعي بوده و در آنْ بهمناسبت از ولايت فقيه نيز بحث شده است. اين كتاب كه بهزبان عربي تأليف شده بود، نظر به اينكه موضوع آن در نوع خود بديع و مبيِّن اشكالات و توهّمات در باب جهاد و قضاوت و حكومت زن ميباشد ، توسّط چند تن از فضلاء براي استفاده عموم به فارسي ترجمه گرديد. اهمّ مباحث مندرج در این اثر: • اختلاف قوای ظاهری و باطنی زن و مرد • ادلۀ شرعی و فقهی پیرامون موقعیت زن در زمینه جهاد، قضاوت و حکومت • دلالت اجماع و سیرۀ مسلمین، بر عدم جواز مناصب حکومت و قضاوت برای زن • بحث از ولایت بهمناسبتِ بحث از حکومت و قضاوت برای زن • روایات داله بر عدم تصدی مناصب حکومت و قضاوت برای زن • ادلۀ ثبوت ولایت فقیه
رساله بدیعه
156مى میرد به مردن حاملان علم.
ولى زمین از كسى كه با حجّت براى خدا قیام كند خالى نخواهد ماند، كه یا ظاهر و مشهور است، یا خائف و گمنام. تا حُجَجَ الهى باطل نگشته و بینههاى خداوند از بین نروند. و چقدر كماند اینان، و كجایند آنها؟
اینان بخدا قسم از نظر تعداد در اقلیت، و از نظر مقام در بزرگترین درجهاند. خداوند بوسیله آنها حجّتها و بینات خود را حفظ میكند، تا آنها را به افرادى نظیر و مانند خود بودیعه نهند. و در دل همانند خود كشت نمایند. علم و دانش حقیقى از روى بصیرت بر آنها هجوم آورده است، و به آرامش یقین دست یافتهاند، و آنچه را كه ناز پروردگان دشوار میدانند ایشان سهل و آسان میشمرند، و به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفتهاند، بدنهایشان در این دنیا، ولى ارواحشان در ملكوت اعلى سیر میكند.
و اینانند خلفاء خداوند در زمین، و دعوت كنندگان به دین او. آه، آه، كه چقدر مشتاق دیدارشان هستم. سپس حضرت فرمود: دیگر صحبتى نیست، اگر میخواهى برو».1
این حدیث شریف را شیخ صدوق در «خصال» با سند خود از أبى الحسن محمّد بن على بن شاه نقل میكند كه او گوید: براى ما روایت كرد أبو إسحاق خواصّ، از محمّد بن یونس كریمى، از سفیان وكیع، از پسرش، از سفیان ثورى، از منصور، از مجاهد، از كمیل بن زیاد. با این تفاوت كه بجاى جمله «اى كمیل علم مرامى است پسندیده كه مردم از آن اطاعت میكنند» جمله «اى كمیل محبّت عالِم روشى است كه انسان از آن پیروى میكند. كه در دنیا بواسطه آن كسب طاعت نموده و پس از مرگ نام نیكى به دست مىآورد، پس سود مال با از بین رفتن آن از بین میرود» را آورده است. و بجاى جمله «تا با حجّتهاى الهى بر بندگان مقرّب او فخر
- «نهج البلاغه» باب حِکم، چاپ عبده مصر، ص ١٧١ تا ١٧٤.
