اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

37٬099

کتاب شریف «وظیفۀ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام» حاصل سخنرانی‌های حضرت علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه می‌باشد که به تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلام و تهیۀ مقدمات آن، در ضمن بیان حقایق تاریخی و پرده‌برداری از وقایع پنهان و ناگفتۀ قبل و پس از انقلاب و فعالیت‌های مؤلف در جریان انقلاب، پرداخته و با بیانی رسا مبانی تشکیل حکومت اسلامی را با امور تاریخی و جریانات معاصر و فعالیت‌های انقلابی تطبیق می‌دهند. اهم مطالب مندرج در این اثر: • مبارزات «مرحوم والدِ مؤلّف» با حکومتِ پهلوی اول • کنترل شدید ساواک بر فعالیت‌های مؤلّف • روابط اکید مؤلف با آیة‌اللَه خمینی در لزوم تشکیل حکومت اسلام • پیشنهادات علامه طهرانی به آیة‌اللَه خمینی در کیفیت پیشبرد اهداف انقلاب • تلاش شدید مؤلف برای آزدی آیة‌اللَه خمینی از زندان طاغوت و استخلاص ایشان از اعدام • دعوت مؤلف از علمای سراسر کشور جهت تثبیت مقام مرجعیّت برای آیةاللَه خمینی • ملاقات‌های مؤلف با آیةاللَه خمینی همراه با پیشنهادات بسیار اساسی • پیشنهاد ولایت فقیه از جانب حضرت علامه طهرانی • صورت نامۀ مرحوم علامه طهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره پیش‌نویش قانون اساسی و نظرات بکر و دقیق وی در لحاظ نکات حیاتی در این پیش‌نویس • صورت مکتوب کیفیت تشکیل هجده کمیته مختلف الأثر در انجمن اسلامی مسجد قائم طهران در بَدْو انقلاب اسلامی

سرای جاوید

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

13
  • چه هست و چه هست .... این ملوط ـ این بى‌پدر (اشاره به رضا خان) را كه از مازندران آورده‌اند، اطّلاع داریم كه در سخنرانیها گفتند والده ما جده او، ایشان را از مازندران آوردند یعنى پدرش معلوم نیست این پدر ندارد. این لوطى است این فلان است كه دست دخترانش ـ اشرف و شمس ـ را گرفته و در ١٧ دى، و برده نشان سربازها داده بعنوان جشن. او خیال مى‌كند ما مثل خودش دیوث هستیم كه دخترهاى خودمان را به مردم نشان دهیم؟ زن خودمان را نشان دهیم؟

  •  ایشان شروع كرد به فحش دادن و رنگش شده بود مثل توت سیاه، و آن بیچاره سید علیرضا رنگش مثل لیمو زرد شده بود. اصلًا داشت مى‌مرد!

  •  برو بگو به این ولدالزّناها (اشاره به سرتیپ درگاهى) كه عین این پیغام مرا براى این غول بیابانى ببرند. ما دین داریم، شرف داریم، عزّت داریم، مسلمانیم، حیا داریم، زنهاى ما عفیف‌اند، نجیبند؛ این خیال را از سر خودت دور كن!

  •  و امّا من یك سر دارم و اگر خیلى بیشتر از این هم سَر مى‌داشتم، حاضر بودم، در این راه بدهم؛ حالا متأسّفم، چرا یك سر دارم! امّا زن و بچّه‌ام بعد از اینكه من كشته شدم اینها را هم نمى‌توانید ببرید مگر اینكه طناب به پایشان ببندند و توى كوچه بكشند، وسط كوچه هم آنها جان مى‌دهند.

  •  برخیز برو.

  •  صدقى‌نژاد گفت: آقا من چطور این حرفها را به سرتیپ بگویم؟ چطور من این حرف را بزنم؟ عین اینها را من بروم بگویم؟! من چطورى بگویم؟

  •  گفتند: از شفاعت جدّم در روز قیامت محروم باشى اگر یك كلمه از اینها را كه بتو گفتم كمتر بگوئى. سید علیرضا صدقى‌نژاد برخاست و با حالى بسیار افسرده و ناراحت رفت.

  •  و بعد مرحوم پدر ما بما گفت كه: سرتیپ محمّد خان رفته دكّان سید علیرضا، و او هم ماجرا را گفته كه ایشان چنین پیغامى داده‌اند. سرتیپ هم سرى تكان داده و گفته: تا ببینیم تا ببینیم (یعنى كه آیا واقعاً راست مى‌گویند یا نه؟) ... ما مى‌بینیم! مى‌بینیم.

  •  در دنباله كارى كه پدر ما كرد، آقاى شیخ على مدرّس هم گفته بود، من این كار را نمى‌كنم، آقاى شریعتمدار رشتى هم گفته بود من اینكار را نمى‌كنم! مرحوم امام جمعه طهران هم گفته بود: من یك سر دارم، آن را هم در این راه مى‌دهم! ما اینكار را نمى‌كنیم، آن سه تا هم نفى كردند، امّا این جریان در اصناف دیگر انجام شد و بعضى از افرادى كه غیرتمند بودند شروع كردند به خودكشى كردن! چون دعوت مى‌كردند زنهایشان را با خودشان در این مجالس و آنها هم مى‌بایست شركت كنند و بعضى هم حاضر نبودند و بالاخره بخصوص در خود طهران خیلى‌ها خودكشى كردند.

  •  از جمله یكى از كسانیكه خودكشى كرد، از قوم و خویشهاى خود ما بود، یك محمّدخانى بود شریف زاده و این شوهر دختر خاله مرحوم مادر ما بود؛ و از اجزاى آنوقت دادگسترى بود. مرد متدینى هم بود، به او گفته بودند كه: عیالت را فلان شب باید بیاورى دادگسترى در فلان مجلس.

  •  ایشان شب مى‌آید مقدار زیادى تریاك مى‌گیرد و مى‌خورد؛ و در خیابان راه مى‌افتد، منزل هم نمى‌آید، آب زیادى هم مى‌خورد و راه مى‌رود كه این زهر اثر خودش را بكند؛ نزدیك طلوع آفتاب بود كه روى همان خیابان به زمین مى‌افتد؛ او را به منزل مى‌آورند و به فاصله یك ساعت مى‌میرد.

  •  افرادى به همین كیفیت خودكشى كردند.

  •  این انتحارها در وقتى صورت گرفت كه رضاخان رفته بود براى مازندران؛ در آنجا شنیده بود كه قشون روس یك‌

/