اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4

0
فقه واصول
جلد ها

جلد چهارم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام»  از آثار برجستۀ حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «برخی دیگر از شرایط ولی‌فقیه» و «ویژگی‌های حکومتِ ولی‌فقیه» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است.   اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد:  • وجوب جهاد، تحت ولایت فقیه از خودگذشته و به خدا پیوسته  • بطلان گفتار کسانی که اقدام به اصلاح جامعه را موجب تأخیر در ظهور می‌دانند  • بحثی پیرامون قیام‌های افرادی که از اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام نبوده‌اند  • در روایات نیز متشابهات به محکمات بر‌می‌گردد  • ضرورت مطالعۀ پیوستۀ نامۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام، توسط حاکم شرع  • ضرورت تسریع در رفع حوائج مردم، توسط حاکم شرع  • ضرورت یاد معاد، توسط حاکم شرع جهت رام‌کردن نفس  • حقوق والی بر رعیّت و حقوق رعیّت بر والی  • بزرگترین آفتِ والی، خویشتن‌نگری است  • اوامر والی در صورت معصیت و علم به خلاف، حجّت نیست  • حکم حاکم،‌ طریق برای حق است و موضوعیت ندارد  • شیعه حاکم را در حکم خود جایزالخطا می‌داند  • تعزیر و شکنجه برای اقرار متّهم ممنوع؛ و اقرار پس از تعذیب سندیّت ندارد

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4

149
  • كسى باید به او داده شود. عدالت: وَضْعُ کلِّ شَىْ‌ءٍ فى مَوْضِعِه‌ است. عدالت عین حقّ است. حقّ و عدالت دو معنى مختلف دارند؛ یعنى به حمل أوّلى ذاتى با هم متفاوتند، أمّا به حمل شایع با همدیگر متساویند. در هر جا كه حقّ باشد آنجا عدالت است و هر جا كه در خارج عنوان عدالت بر او حمل شود و صدق بكند در آنجا حقّ صدق مى‌كند.

  • أمیر المؤمنین علیه السّلام، میزان حقّ را به إعْطآءُ كُلِّ ذى حَقٍّ حَقَّهُ مى‌داند

  •  أمیر المؤمنین علیه السّلام كه فرمود عالم بر أساس حقّ است، یعنى عالم بر أساس عدالت است. حقّ هر كس را بمقدار خود و به میزان خود باید به او سپرد. حقّ مرد، حقّ زن، حقّ بچّه، تمام اینها حقوق مختلفى هستند و بر أساس آن اختلاف باید حقّ آنها را داد؛ نه اینكه معنى عدالت اینست كه إنسان با همه آنها یك قسم رفتار كند؛ در اینصورت پیوسته خلاف عدالت صورت مى‌پذیرد.

  •  اگر إنسان به بچّه شیرخواره بخواهد غذاى یك جوان را بدهد، و بگوید عدالت اقتضاى این معنى را مى‌كند كه إنسان تساوى بین همه أفراد امّت إیجاد كند، باعث هلاكت طفل خواهد شد. اگر جوانى قدرت دارد صد كیلو بار بلند كند، شما نمى‌توانید فلان زن یا فلان بچّه را مجبور به بلند نمودن این مقدار بنمائید؛ چون آنها را از بین خواهید برد.

  •  پس عدالت به حمل شایع مساوق با حقّ است‌ (إعْطآءُ کلِّ ذى حَقٍّ حَقَّه) نه اینكه بمعنى تساوى از جهت مقدار است. تساوى از جهت مقدار عین ظلم است، و چنانچه بخواهیم در جمیع شؤون تساوى را مراعات بنمائیم، همچنانكه در بسیارى از ممالك آنرا براى خود افتخار بحساب مى‌آورند، قطعاً سر از ظلم در خواهد آورد و ثابت است كه این حرف غلط است؛ و این عین ظلم است.

  •  تساوى در اینجا عین عدم إرفاق و مراعات عدم تساوى است. أساس عالم بر عدالت است، و عدالت حاكم بر نظام تكوین اقتضاء مى‌كند هر موجودى از نقطه نظر بهره گیرى از مواهب عالم مادّه با موجود دیگر تفاوت‌