اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4

0
فقه واصول
جلد ها

جلد چهارم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام»  از آثار برجستۀ حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «برخی دیگر از شرایط ولی‌فقیه» و «ویژگی‌های حکومتِ ولی‌فقیه» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است.   اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد:  • وجوب جهاد، تحت ولایت فقیه از خودگذشته و به خدا پیوسته  • بطلان گفتار کسانی که اقدام به اصلاح جامعه را موجب تأخیر در ظهور می‌دانند  • بحثی پیرامون قیام‌های افرادی که از اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام نبوده‌اند  • در روایات نیز متشابهات به محکمات بر‌می‌گردد  • ضرورت مطالعۀ پیوستۀ نامۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام، توسط حاکم شرع  • ضرورت تسریع در رفع حوائج مردم، توسط حاکم شرع  • ضرورت یاد معاد، توسط حاکم شرع جهت رام‌کردن نفس  • حقوق والی بر رعیّت و حقوق رعیّت بر والی  • بزرگترین آفتِ والی، خویشتن‌نگری است  • اوامر والی در صورت معصیت و علم به خلاف، حجّت نیست  • حکم حاکم،‌ طریق برای حق است و موضوعیت ندارد  • شیعه حاکم را در حکم خود جایزالخطا می‌داند  • تعزیر و شکنجه برای اقرار متّهم ممنوع؛ و اقرار پس از تعذیب سندیّت ندارد

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4

227
  • صفّین و نهروان بر پا مى‌شود، خونش ریخته مى‌شود به او مربوط نیست. او مى‌گوید: خدا به من دستور داده است از این راه بروم و راههاى دیگر بر من مسدود است؛ و من باید به وظیفه خود عمل كنم‌1. در یكى از همین منازل صفّین بود كه یكى از سرلشكران معروف شام نزدیك أمیر المؤمنین علیه السّلام آمد و گفت: یا علىّ! ترا بخدا بیا و دست از جنگ بردار و مگذار دیگر خون ریخته شود؛ ما به شام بر مى‌گردیم و تو هم با تمام أصحاب و لشكریانت به كوفه برگرد! و شاید از روى نُصح و دلسوزى هم گفته است.

  •  أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بخدا قسم من هم داعیه جنگ ندارم. من هم نبرد و درگیرى خونین و مبارزه و جلاء وطن و از خانه و آشیانه بیرون‌

    1. غزّالى در «إحيآء العلوم» ج ٢، ص ١٧٦ گويد: روايت است که عُمر شبى در مدينه پاسدارى مينمود، ديد مردى با زنى مشغول زنا ميباشند؛ چون صبح شد بمردم گفت: نظريّه شما درباره إمامى که مردى و زنى را بر عمل زنا ببيند و حدّ بر آن دو جارى کند چيست و با آن إمام چه عملى انجام ميدهيد؟! گفتند: تو إمام هستى و اختيار با تست! علىّ رَضِى اللهُ عنه گفت: براى تو چنين حقّى نيست و در صورت إقامه حدّ بر خودت حدّ جارى ميگردد؛ چون خداوند بر اين أمر کمتر از چهار نفر شاهد را مأمون قرار نداده است و پس از آن مردم را رها کرده است تا جائى که خودش خواسته است ايشان رها باشند. عمر بار دگر از مردم پرسيد؛ و آنان به مانند گفتار أوّلشان پاسخ دادند و علىّ رضى الله، عنه به مانند گفتار أوّلش پاسخ داد.
      در اينجا غزّالى ميگويد: اين قضيّه دلالت دارد بر آنکه عمر در ترديد بوده است که آيا شخص والى ميتواند به علم خودش در حدود خدا حکم کند يا نه؟ روى اين أساس از براى آنکه مبادا با إخبارش به زناى آن دو نفر حدّ قذف بر او جارى شود، و قاضى حقّ إجراى حدّ به علم خود را نداشته باشد، به مردم از راه سؤال و تقدير و فرض رجوع کرد، نه از راه إخبار. و مآل و مرجع گفتار علىّ اين بود که: إمام چنين حقّى را ندارد.
      و اين از بزرگترين أدلّه‌اى است که شرع خواسته است زنا و قبائح و فواحش مردم مستور بماند؛ چرا که زشت‌ترين فواحش زناست و آن را مربوط و منوط به چهار نفر شاهد عادل کرده است که با چشم خود اين عمل را از مرد و زن مانند ميل در سرمه دان ببينند، و آن هيچگاه اتّفاق نمى‌افتد. و اگر قاضى هم تحقيقاً علم پيدا نمايد، حقّ کشف آنرا ندارد