
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4
جلد چهارم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «برخی دیگر از شرایط ولیفقیه» و «ویژگیهای حکومتِ ولیفقیه» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • وجوب جهاد، تحت ولایت فقیه از خودگذشته و به خدا پیوسته • بطلان گفتار کسانی که اقدام به اصلاح جامعه را موجب تأخیر در ظهور میدانند • بحثی پیرامون قیامهای افرادی که از اهلبیت علیهمالسلام نبودهاند • در روایات نیز متشابهات به محکمات برمیگردد • ضرورت مطالعۀ پیوستۀ نامۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام، توسط حاکم شرع • ضرورت تسریع در رفع حوائج مردم، توسط حاکم شرع • ضرورت یاد معاد، توسط حاکم شرع جهت رامکردن نفس • حقوق والی بر رعیّت و حقوق رعیّت بر والی • بزرگترین آفتِ والی، خویشتننگری است • اوامر والی در صورت معصیت و علم به خلاف، حجّت نیست • حکم حاکم، طریق برای حق است و موضوعیت ندارد • شیعه حاکم را در حکم خود جایزالخطا میداند • تعزیر و شکنجه برای اقرار متّهم ممنوع؛ و اقرار پس از تعذیب سندیّت ندارد
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4
137به ترتیب كمتر؛ به زنهاى پیغمبر هر كدام ١٠ هزار و ٥ هزار درهم داد و این اختلاف طبقاتى را او بدعت گذارد.
پیغمبر مىفرماید: كسى كه مسلمان شد، مسلمان است و از این حقوق به اندازه مساوى بهرهمند است؛ به عنوان تقدّم در إسلام نمىتوان به شخصى بیشتر داد. أفرادى كه سالیان دراز بدین صورت ـ طبق تقسیم عمر ـ بر آنان گذشت، دیگر بهیچ وجه نمىتوانستند از این پولهاى باد آورده و رایگان كه به آنها مىرسید، و مىگرفتند و مىخوردند دست بردارند؛ و لذا آن مفاسد و جنگها و فرعونیتها را به بار آوردند.
أمیر المؤمنین علیه السّلام كه به حكومت رسید فرمود: نمىگذارم از مال أفرادى كه باید به همه یكسان قسمت بشود یك درهم تجاوز شود. اینها دیدند كه حضرت بین آنها و غلامان آزاد شده آنان بیك قسمت تقسیم مىنماید، و همه را بیك چشم مىنگرد، مىگفتند: یا أمیر المؤمنین! آخر من خود این غلام را آزاد كردهام، و این غلام كه آزاده شده به دست من است، حال چگونه من با او به یك اندازه سهم ببریم؟!
حیف و میلها و تقسیمهاى بیجا و بیمورد بالكلّیه كنار گذاشته شد. در اینجا بود كه آمدند و فتنهاى را (جنگ جمل) براه انداختند و به دنبال آن جنگ صفّین، و پس از آن جنگ نهروان بپا شد؛ و همین طور إدامه پیدا كرد تا به امروز كه اینها تمام در أثر عدل عمر است!
إنسان باید واقعاً تأمّل كند. این شخص نزد عمر آمده و شكایت كرده و او هم به والى نوشته است كه او و پسرش در موسم حجّ به مدینه بیایند، و بعد هم أمر كرد كه دِرّه را بر سر او بزند، و خودش هم عمرو را تأدیب نكرد و درّه نزد. آنوقت در مقابل این بى عدالتى هایى كه أموال مردم و نفوس آنها از بین رفت، چه قتلها و غارتها در إسلام انجام شد و چه فجایعى كه بوقوع پیوست! اینها تمام از این بى عدالتىها نشأت گرفته است. آنوقت إنسان همه اینها را نادیده
