اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4

0
فقه واصول
جلد ها

جلد چهارم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام»  از آثار برجستۀ حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «برخی دیگر از شرایط ولی‌فقیه» و «ویژگی‌های حکومتِ ولی‌فقیه» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است.   اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد:  • وجوب جهاد، تحت ولایت فقیه از خودگذشته و به خدا پیوسته  • بطلان گفتار کسانی که اقدام به اصلاح جامعه را موجب تأخیر در ظهور می‌دانند  • بحثی پیرامون قیام‌های افرادی که از اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام نبوده‌اند  • در روایات نیز متشابهات به محکمات بر‌می‌گردد  • ضرورت مطالعۀ پیوستۀ نامۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام، توسط حاکم شرع  • ضرورت تسریع در رفع حوائج مردم، توسط حاکم شرع  • ضرورت یاد معاد، توسط حاکم شرع جهت رام‌کردن نفس  • حقوق والی بر رعیّت و حقوق رعیّت بر والی  • بزرگترین آفتِ والی، خویشتن‌نگری است  • اوامر والی در صورت معصیت و علم به خلاف، حجّت نیست  • حکم حاکم،‌ طریق برای حق است و موضوعیت ندارد  • شیعه حاکم را در حکم خود جایزالخطا می‌داند  • تعزیر و شکنجه برای اقرار متّهم ممنوع؛ و اقرار پس از تعذیب سندیّت ندارد

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج4

134
  • بود رسید، و از ترس اینكه مبادا نزد تو بیایم و شكایت كنم من را گرفت و حبس نمود».

  •  فَکتَبَ إلَى عَمْرٍو: إذا أتاک کتابى هَذا فَاشْهَدِ الْمَوْسِمَ أنْتَ وَ ابْنُک!

  •  «عُمر كاغذى به عمرو بن عاص نوشت: چنانچه نامه من به تو رسید، در موسم حجّ تو و پسرت اینجا حاضر شوید!»

  •  فَلَمّا قَدِمَ عَمْرٌو وَ ابْنُهُ، دَفَعَ الدِّرَّةَ إلَى الْمِصْرىِّ وَ قالَ: اضْرِبْهُ کما ضَرَبَک!

  •  «هنگامیكه عمرو بن عاص و پسرش آمدند، عمر آن تازیانه كوتاه (دِرّه) را به آن شخص مصرى داد و گفت: بزن این پسر را همانطور كه تو را زده است!»

  •  فَجَعَلَ یضْرِبُهُ وَ عُمَرُ یقولُ: اضْرِبِ ابْنَ الامیرِ! اضْرِبِ ابْنَ الامیرِ! یرَدِّدُها حَتَّى قالَ: یا أمیرَالْمُؤْمِنینَ! قَدِ اسْتَقَدْتُ مِنْهُ.

  •  «این مرد هم شروع كرد به زدن پسر عمرو بن عاص، و عمر مى‌گفت: بزن پسر أمیر را، بزن پسر أمیر را! و مرتّب این جمله را تكرار مى‌كرد تا اینكه آن مرد مصرى گفت: من تقاصّ خود را گرفتم و به مقدارى كه مرا زده بود به او زدم».

  •  فَقالَ ـ وَ أشارَ إلَى عَمْرٍو ـ : ضَعْها عَلَى صَلْعَتِهِ!

  •  «در این حال عمر به این جوان مصرى گفت: این شلّاق را بزن بر سر (صَلْعَه) عمرو بن عاص!» صَلْعَه یعنى موضعى از سر، كه مو ندارد. صَلِعَ یصْلَعُ صَلَعًا، یعنى‌ سَقَطَ شَعْرُ رَأْسِهِ، فَهُوَ أصْلَع. صُلْعَة و صَلَعَة موضع صَلْع‌ است. جائى از سر إنسان كه معمولًا موى آن مى‌ریزد را مى‌گویند صَلْعَه؛ و به شخصى كه موى سرش، بالاخصّ موى جلوى سرش ریخته شده أصْلَع مى‌گویند.

  • فَقالَ الْمِصْرىُّ یا أمیرَالْمُؤْمِنینَ! إنَّما أضْرِبُ مَنْ ضَرَبَنى! «مصرى گفت: یا أمیر المؤمنین! باید بزنم آنكسى كه مرا زده است، پدرش كه مرا نزده است!»

  •  فَقالَ: إنَّما ضَرَبَک بِقُوَّةِ أبیهِ وَ سُلْطانِهِ؛ فَاضْرِبْهُ إنْ شِئْتَ؛ فَوَ اللَهِ لَوْ فَعَلْتَ لَما مَنَعَک أحَدٌ مِنْهُ حَتَّى تَکونَ أنْتَ الَّذى تَتَبَرَّعُ بِالْکفِّ عَنْهُ!