
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج3
جلد سوم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «شرائط ظاهری و باطنی ولیفقیه» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • لزوم اَعلَمیتِ مُفتی به کتاب خدا و سنّت رسول خدا و ائمه علیهمالسلام • تحقیقی پیرامون هویّت کتاب «مصباحالشریعه» • در فتوی، علاوه بر اجتهاد در علوم ظاهریه، صفای قلب لازم است • وحدت وجود از راقیترین اسرار آلمحمد علیهمالسلام • بیان احکام از جانب ائمه علیهمالسلام بر اساس ولایت کلیه و احاطۀ نفسانیه بوده است • از شرائط ولایت فقیه «هجرت به دارالإسلام» و «ذکوریت» • حُرمت سکونت و اقامت در بلاد کفر • عدم جواز دخول زنان در مجلس شوریٰ • تعیین ولیّ فقیه به نظر اهل حلّ و عقد است؛ نه اکثریت مردم • اکثریت مردم تابعِ منطق احساساند؛ نه منطق عقل • تفکیک قوای ثلاثه، مبدأش از ارسطو است • در حقوق، عدالت مطلوب است نه تساوی • هیچ مکتبی مانند اسلام حفظ حقوق اقلیّتها را ننموده است • جهاد در هر زمان واجب کفائی است، و باید زیر نظر ولایت فقیه باشد
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج3
152أمّا تا آن وقت هنوز حكم نشوز نیامده بود كه: اگر زنى بر شوهرش سركشى كند و از شوهرش تمكین ننماید، براى او گناه محسوب مىشود، و شوهر حقّ ضرب او را دارد.
بنابراین، به إطلاق آیه: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ (كه خصوص نشوز هم موضوعیتى براى تقیید حكم نداشته است) پیغمبر حكم به قصاص كردند. بعد جبرئیل مىآید و تخصیص مىدهد و مىگوید: حكم قصاص در مواردى است كه از طرف زن نشوز نباشد؛ و أمّا آنجائى كه نشوز باشد، حكم اینست كه زن مستحقّ مضروبیت است.
و چون لطمهاى كه مرد به زن زده، در صورت نشوز زن بوده است، بنابراین، موضوع تغییر پیدا كرده است. یعنى موضوع به قید خاصّى و خصوصیت خاصّى مخصَّص شده است.
لذا در اینجا دو موضوع تحقّق پیدا مىكند؛ أوّل: جنایتى كه بر زن وارد میشود بدون زمینه نشوز؛ كه در این صورت، بر همان عمومات قصاص باقى است و حكم، قصاص است. دوّم: جنایتى كه در خصوص ضرب بر زن وارد میشود، آن هم در صورتى كه نشوز باشد؛ كه بواسطه این قید، موضوع دیگرى پیدا شده، حكمش هم عوض میشود.
علیهذا، آنچه پیغمبر إراده كرده بود، بر أساس همان حكم كلّى، حكم حقّ بود؛ زیرا كه هنوز حكم ثانوى نیامده بود. وقتى هم كه حكم ثانوى آمد، إراده پروردگار اینطور اقتضا نمود و آن هم البتّه خیر است.
حال، آیا در اینجا حكم دوّم حكم أوّلى را نسخ نموده، یا اینكه تخصیص زده است؟!
در حقیقت أمر، هر تخصیصى نسخ است در أفراد؛ و هر نسخى تخصیص است در أزمان. حكم قصاص جعل شده است به عنوان كلّى. ولى این قید كه داراى حكم خاصّى است، تا این زمان بیان نشده است؛ و اینك كه موقع بیانش
