
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
جلد دوم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «ادلۀ ولایت فقیه و سعۀ دلالت آنها» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • در ولایت فقیه باید علم ظاهر و علم باطن با هم جمع باشد • بحثی دربارۀ مطلق و مقیّد و کیفیت أخذ به اطلاق • شناخت علمای سوء از راه ادراک وجدانی و فقه قلبی • حرمت تقلید در صورت مشاهدۀ فسق ظاهر از مرجع تقلید • بهترینِ خلق خدا بعد از انبیاء، علماء هستند در صورتی که صالح باشند • برای مرجعیت، ملکهای بالاتر از عدالت لازم است • بحثی در عدم صحتِ استصحاب عدالت فقیه، وقتی به مرجعیت میرسد • رجوع جاهل به عالم از جهت فطرت، عقل و شرع • هنگام دسترسی به اعلم، رجوع به عالم، خلاف است • دلیل قطعیِ عقلی بر لزوم تشکیل حکومت • میزان اعلمیت فقیه، اعلمیت به کتابالله است • هر خبری که خلاف علم باشد، قبل از رجوع به سندش مردود است • برخی دیگر از روایات دالّه بر ولایت فقیه • بحث پیرامون «تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام»
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
250وقت از مراجع درجه دوّم بود كه اگر بود مسلّماً یكى از مراجع مىشد ـ به مناسبت دیدن یكى از آقایان كه در منزل ما وارد شده بود، به منزل ما آمد؛ در میان مذاكرات، آن آقایى كه از طهران آمده بود و میهمان ما بود، به او گفت: خوب است در این حوزه، روى قرآن بیشتر كار بشود؛ قرآن تفسیر بشود؛ طلبهها با قرآن بیشتر سر و كار داشته باشند.
او گفت (عین عبارتش چنین است): چرا ما طلبهها را به این حرفها معطّل كنیم!! قرآن عبارت از سه چیز است: مسائل توحیدیه، مسائل أخلاقیه، مسائل عملیه.
أمّا در مسائل توحیدیه، مثل: هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ، اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، معلوم است كه خدا واحد است؛ هر عالم و جاهل و عامى مىداند كه خدا یكى است.
أمّا در مسائل أخلاقیه، اینها امور خیلى مهمّى نیستند، و نوعاً براى أفراد بدست مىآید.
و أمّا در مسائل فرعیه، مثل نماز و زكات و أمثال آن، قرآن فقط مجملاتى از اینها دارد: أَقِيمُوا الصَّلاةَ؛ آتُوا الزَّكاةَ؛ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ، غیر از إجمال كه چیزى ندارد؛ آنچه مهمّ است تفصیلش در فقه است. ما طلبهها را نباید براى مسائلى كه موجب معطّل ماندن آنهاست تشویق و ترغیب كنیم؛ وقتى ما به آنها فقه و یا اصول یاد مىدهیم، اینها مُغنى از همه چیز است!
به این منطق و مسأله خوب توجّه كنید! این منطق كمر پیغمبر را مىشكند! این منطق موجب این مىشود كه: حوزه نجف از هم بپاشد و دیگر كسى در آن نماند؛ و خداوند این ظالمین را بر آن مسلّط كند براى اینكه آنرا تطهیر كنند، تا إن شآء الله به خواست خدا، آن حوزههاى جوانِ توأم با قرآن و توأم با تقوى و تطهیر و ولایت، دو مرتبه زنده بشوند و حوزه نجف دو مرتبه رونق پیدا كند؛ و همان طلبهها و همان علوم و علمائى كه أمیرالمؤمنین علیه السّلام آرزو مىكند و مىگوید: ءَاه ءَاه، شَوْقًا إلَى رُؤْیتِهِمْ! در آنجا پیدا
