
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
جلد دوم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «ادلۀ ولایت فقیه و سعۀ دلالت آنها» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • در ولایت فقیه باید علم ظاهر و علم باطن با هم جمع باشد • بحثی دربارۀ مطلق و مقیّد و کیفیت أخذ به اطلاق • شناخت علمای سوء از راه ادراک وجدانی و فقه قلبی • حرمت تقلید در صورت مشاهدۀ فسق ظاهر از مرجع تقلید • بهترینِ خلق خدا بعد از انبیاء، علماء هستند در صورتی که صالح باشند • برای مرجعیت، ملکهای بالاتر از عدالت لازم است • بحثی در عدم صحتِ استصحاب عدالت فقیه، وقتی به مرجعیت میرسد • رجوع جاهل به عالم از جهت فطرت، عقل و شرع • هنگام دسترسی به اعلم، رجوع به عالم، خلاف است • دلیل قطعیِ عقلی بر لزوم تشکیل حکومت • میزان اعلمیت فقیه، اعلمیت به کتابالله است • هر خبری که خلاف علم باشد، قبل از رجوع به سندش مردود است • برخی دیگر از روایات دالّه بر ولایت فقیه • بحث پیرامون «تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام»
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
138...1
دو خواهر را در نظر بگیرید كه در یك منزل با همدیگر زندگى مىكنند، و آنقدر یكدیگر را دوست دارند كه براى همدیگر مىمیرند. و اگر یكى از آنها مریض شود، دیگرى مىخواهد خود را براى او بكشد. ولى وقتى كه پدر سر برزمین میگذارد و از دنیا رخت بر مىبندد، و صحبت تقسیم میراث مىشود، و حساب من و توئى پیش مىآید، كم كم این صحنه عوض شده و كدورت پیش مىآید.
این كدورت تا بجائى مىرسد كه این خواهر آرزو مىكند كه خواهرش
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] به إعدام ملّت و تخريب مملکت مصروف، و از لذّت سلطنت و بسط عدل و آباد کردن مملکت و محبوبيّت در قلوب ملّت محروم، و از ذکر خير و همسرى با سلاطين جهان بى بهره، و آلت چپاول غارتگران، و بدنام عالميان است. بلکه به نصّ مجرّب:﴿ الْمُلْک يَبْقَى مَعَ الْکفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ**، که برهانش ظاهر و عياناً هم مشاهد و محسوس است ... أسباب زوال نعمت و انقراض سلطنتش را به اين ارتکابات ظالمانه، و مساعدت به أغراض وحشيانه شاه پرستان به دست خود فراهم، و جز چند صباحى با چنين حال پليد، أشدّ از شب أوّل قبر يزيد، تمتّعى نخواهد يافت. سُنَّت اللهِ فِى الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلًا. (در اينجا نيز پس از تفصيل بيشترى درباره اين مورد ميفرمايد:)﴾
چهارم: علاج تفريق کلمه و ترتيب موجبات اتّحاد است. (آية الله نائينى (قدّه) در اينجا أيضاً بحث مفصّلى نموده، و پس از ذکر بعضى از جهات ديگر، کتاب را خاتمه ميدهد.)
مبارز فقيد سيّد محمود طالقانى رحمة الله عليه اين کتاب را به نام «تَنْبيهُ الامّه وَ تَنْزيهُ المِلَّة در أساس و اصول مشروطيّت، يا حکومت از نظر إسلام» با ضميمه مقدّمه و پاورقى و توضيحاتى از خود به طبع حروفى طبع نموده؛ و مطالب مقصد دوّم از کتاب در ص ١٢٠ تا ١٣٧ آن ميباشد. ايشان در تعليقه ص ١٤١ و ١٤٢ در شرح و تفسير و تبيين مطلب سوّم آية الله نائينى که قطع شجره خبيثه شاهپرستى و ترويج علم و دانش ... بود، گويند:
چاره، کندن ريشه نا پاک شاهپرستى است. تا آنگاه که اين ريشه در اجتماع باقى است، رشد علمى و أخلاقى ممکن نيست؛ زيرا پيشرفت و به دست آوردن مقام در چنين اجتماع شاخههاى اين ريشه ميباشد؛ استعداد و لياقت و درستى ارزشى ندارد. مردان صاحب نظر و بلند همّت و آزاده، ياغى و مخلّ نامبرده ميشوند؛ و مردم پست و متملّق، مصلح و خيرخواه خود را مىنمايند؛ و سراسر قواى کشور تابع إراده فرد، و گوى سلطنت بازيچه مشتى افسار گسيخته و شهوت ران قرار ميگيرد. پادشاه را مانند بتى در حجاب نگاه ميدارند و از لذّت عدالت و تفاهم با ملّت محرومش مىسازند؛ و کم کم به جنايت و کشتار، و از ميان برداشتن مردم بيگناه به نام شاهپرستى و سلطنت خواهى وادارش مىسازند. او از مردم متوحّش، و مردم از وى متنفّر مىشوند؛ تا کار شاه مستبدّ به آنجا ميرسد که پيوسته در هراس و وحشت به سر مىبرد. بيچاره زندانى است که با شکوه و جلال دروغين و وسائل شهوانى که برايش فراهم ميسازند سرگرمش ميدارند. آلت بلا إراده ايست که او را به مقام معبوديّت و خدائى بالا مىبرند، هراسناکى است که از هر که و هر چه پيوسته بخود مىلرزد. در ميان بوستان و گلستان و کاخهاى سر بر افراشته و بهشت طبيعت بسر مىبرد، ولى در جهنّم انديشهها و جنايات خود است. اين شاه پرستان شهوتپرست، قبر معبود خود را با چنگال جنايتکارشان حفر مىنمايند، و خاطر مبارکش را آسوده ميدارند تا با عاقبت شوم و جنون خونخوارى و نفرين أبدى و تاريخ ننگين دفنش مينمايند؛ چنانکه تاريخ، اين عاقبت ننگين و چهره تاريک مستبدها را بخوبى نشان داده؛ سنّت خداست و تغييرپذير نيست. [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] به إعدام ملّت و تخريب مملکت مصروف، و از لذّت سلطنت و بسط عدل و آباد کردن مملکت و محبوبيّت در قلوب ملّت محروم، و از ذکر خير و همسرى با سلاطين جهان بى بهره، و آلت چپاول غارتگران، و بدنام عالميان است. بلکه به نصّ مجرّب:﴿ الْمُلْک يَبْقَى مَعَ الْکفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ**، که برهانش ظاهر و عياناً هم مشاهد و محسوس است ... أسباب زوال نعمت و انقراض سلطنتش را به اين ارتکابات ظالمانه، و مساعدت به أغراض وحشيانه شاه پرستان به دست خود فراهم، و جز چند صباحى با چنين حال پليد، أشدّ از شب أوّل قبر يزيد، تمتّعى نخواهد يافت. سُنَّت اللهِ فِى الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلًا. (در اينجا نيز پس از تفصيل بيشترى درباره اين مورد ميفرمايد:)﴾
