
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
جلد دوم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «ادلۀ ولایت فقیه و سعۀ دلالت آنها» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • در ولایت فقیه باید علم ظاهر و علم باطن با هم جمع باشد • بحثی دربارۀ مطلق و مقیّد و کیفیت أخذ به اطلاق • شناخت علمای سوء از راه ادراک وجدانی و فقه قلبی • حرمت تقلید در صورت مشاهدۀ فسق ظاهر از مرجع تقلید • بهترینِ خلق خدا بعد از انبیاء، علماء هستند در صورتی که صالح باشند • برای مرجعیت، ملکهای بالاتر از عدالت لازم است • بحثی در عدم صحتِ استصحاب عدالت فقیه، وقتی به مرجعیت میرسد • رجوع جاهل به عالم از جهت فطرت، عقل و شرع • هنگام دسترسی به اعلم، رجوع به عالم، خلاف است • دلیل قطعیِ عقلی بر لزوم تشکیل حکومت • میزان اعلمیت فقیه، اعلمیت به کتابالله است • هر خبری که خلاف علم باشد، قبل از رجوع به سندش مردود است • برخی دیگر از روایات دالّه بر ولایت فقیه • بحث پیرامون «تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام»
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
136خارج بستگى به شخص آذِن و مُوكِّل دارد؛ و از نظر مسؤولیت هیچ تفاوتى ندارد.
نفس إنسان تا رسوخ علوم باطنیه در آن نشود، قابل تغییر است
مطلب مهمّ دیگرى كه در اینجا هست آنستكه: بسیارى از أفراد، قبل از اینكه به مرجعیت برسند، أفرادى پاك و سالم و فاضل و خوب و عادل و متّقى و مقدّس بودهاند؛ و حتّى دیده شده است بعضى از أفرادى كه از پلّههاى مدرسه بالا و پائین مىرفتهاند، آهسته مىرفتند كه در أثر راه رفتن زیاد، این پلّهها و آجرها سائیده نشود؛ و در مال وقفى تا این حدّ دقّت داشتند! أمّا بعد از اینكه به مرجعیت رسیدند دیگر إلى ماشآء الله مرتكب گشاد بازیهایى مىشدند كه بسیار بسیار نگران كننده بوده، و إنسان شكّ مىكند كه: آیا این شخص همان شخص محتاط است یا شخص دیگرى است؟!
غالباً دیده شده است أفراد، قبل از اینكه به ریاست و حكومت برسند، مىگویند: باید چنین و چنان باشد؛ باید طلبهها إصلاح شوند؛ باید به علم أخلاق و زهد و عرفان بپردازند؛ بایستى قرآن تدریس شود، و أمثال ذلك؛ ولى وقتى به حكومت مىرسند بكلّى این مطالب را فراموش مىكنند. دیگر نه درس أخلاق گفته مىشود، و نه به امور ضعفاء و بیچارگان رسیدگى مىشود. و این بر أساس تجربه ما منحصر به یكى دو مورد نیست؛ بلكه موارد بسیار زیادى دیده شده است.
علّتش چیست؟ یعنى واقعاً علّت این مسأله چه مىتواند باشد؟ آیا واقعاً اینچنین أفرادى تغییر ماهیت داده اند؟ و آن فقیهِ بعد از مرجعیت، غیر از فقیهِ قبل از آن مىشود؟ یا اینكه علّت دیگرى دارد؟
جواب این مطلب آن است كه: طبیعت إنسان زود رنگ مىگیرد. نفس إنسان سریع به یك صحنه آشنا شده و از محیط متأثّر مىشود، و سخن در او أثر مىكند؛ و خلاصه إنسان زود تحت تأثیر واقع مىشود. این أفراد واقعاً هم پاك و متّقى و مقدّس بودهاند، و با سادگى زندگى مىكردهاند؛ ولى همینكه به مقام ریاست رسیدند، و أموال از أطراف و جوانب به سوى آنها روى آورده، و در
