
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
جلد دوم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «ادلۀ ولایت فقیه و سعۀ دلالت آنها» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • در ولایت فقیه باید علم ظاهر و علم باطن با هم جمع باشد • بحثی دربارۀ مطلق و مقیّد و کیفیت أخذ به اطلاق • شناخت علمای سوء از راه ادراک وجدانی و فقه قلبی • حرمت تقلید در صورت مشاهدۀ فسق ظاهر از مرجع تقلید • بهترینِ خلق خدا بعد از انبیاء، علماء هستند در صورتی که صالح باشند • برای مرجعیت، ملکهای بالاتر از عدالت لازم است • بحثی در عدم صحتِ استصحاب عدالت فقیه، وقتی به مرجعیت میرسد • رجوع جاهل به عالم از جهت فطرت، عقل و شرع • هنگام دسترسی به اعلم، رجوع به عالم، خلاف است • دلیل قطعیِ عقلی بر لزوم تشکیل حکومت • میزان اعلمیت فقیه، اعلمیت به کتابالله است • هر خبری که خلاف علم باشد، قبل از رجوع به سندش مردود است • برخی دیگر از روایات دالّه بر ولایت فقیه • بحث پیرامون «تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام»
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2
129علائم و نشانههاى فراوان بر جعل و وضع در این روایت مفصّل، مشاهَد و محسوس است. شواهدى چون نشاندن شخصى بر روى نَطْع براى كشتن، و بردن نامه دیگرى را از عراق به شام، و آوردن جواب نامه را از شام به عراق در این فاصله كوتاه (زمانى كه مختار را به زندان انداخته بودند) با اینكه این فاصله از ده روز كمتر نیست! چطور میشود با اینكه فرمان قتل فورى صادر شد، كشتن مختار این همه طول كشید؟! با اینكه دأب حجّاج كشتن فورى بود، نه زندان و پیغام و وساطت و غیر ذلك.
اگر كسى در این جهات تأمّل نماید، مىبیند كه: سر تا پاى این روایت جعل و دروغ است؛ و أصل این داستان پایه و أساسى ندارد. زیرا إمارت حجّاج و سلطنت عبد الملك بن مروان سالها پس از كشته شدن مختار است.
مختار در سال شصت و پنج خروج كرد و جماعتى از هواداران بنى امیه را كشت، و پس از او مُصعَب بن زُبَیر بر عراق مسلّط شد و در سال شصت و هفت مختار را كشت. مُصعب سالها بر عراق حكومت كرد تا اینكه عبد الملك بن مَروان بر مصعب پیروز شد، و إمارت و حكومت عراق را در سال هفتاد و پنج به حجّاج داد. پس ابتداى حكومت حجّاج بر عراق، پس از مرگ مختار به فاصله هشت سال بوده است.
و از اینجا نتیجه مىگیریم كه این روایت ساختگى و جعلى است. و نیز معلوم میشود كه: سَهل بن أحمد دیباجى به تاریخ هم أصلًا وارد نبوده است؛ و إلّا حدّأقلّ، تاریخ این دروغ روشن را متذكّر مىشد تا موجب اشتباه او نشده و گیر نیفتد1
- وانگهى تعداد سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه چه معنى دارد؟ تعداد خود بنى اميّه در آنزمان از چند هزار نفر معدود تجاوز نميکرد؛ و تعداد لشکريان آنها نيز اين مقدار نبود؛ و مختار چنين مقدارى را نکشت. و اين عدد را مانند عدد هفتاد نمىتوان حمل بر مبالغه نمود؛ زيرا مقدار خرده آن که سه هزار نفر باشد به دنبال سيصد و هشتاد هزار آمده است.
و چگونه در تمام دربار و أطرافيان حجّاج شمشير نبود؛ و شمشير در خزانه بود؟ و چگونه کليدش گم شده بود؟! چگونه يک شمشير ديگر وجود نداشت؟ آن عقرب و أفعى و آن بيهوش شدن و فرو رفتن شمشير در شکم ضارب، همگى به قصّههاى رمّالها و داستان سراهاى فکاهى أشبه است تا به يک واقعه تاريخى خارجى.
- وانگهى تعداد سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه چه معنى دارد؟ تعداد خود بنى اميّه در آنزمان از چند هزار نفر معدود تجاوز نميکرد؛ و تعداد لشکريان آنها نيز اين مقدار نبود؛ و مختار چنين مقدارى را نکشت. و اين عدد را مانند عدد هفتاد نمىتوان حمل بر مبالغه نمود؛ زيرا مقدار خرده آن که سه هزار نفر باشد به دنبال سيصد و هشتاد هزار آمده است.
