اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام»  از آثار برجستۀ حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «ادلۀ ولایت فقیه و سعۀ دلالت آنها» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است.   اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد:  • در ولایت فقیه باید علم ظاهر و علم باطن با هم جمع باشد  • بحثی دربارۀ مطلق و مقیّد و کیفیت أخذ به اطلاق   • شناخت علمای سوء از راه ادراک وجدانی و فقه قلبی   • حرمت تقلید در صورت مشاهدۀ فسق ظاهر از مرجع تقلید   • بهترینِ خلق خدا بعد از انبیاء، علماء هستند در صورتی که صالح باشند  • برای مرجعیت، ملکه‌ای بالاتر از عدالت لازم است  • بحثی در عدم صحتِ استصحاب عدالت فقیه، وقتی به مرجعیت می‌رسد  • رجوع جاهل به عالم از جهت فطرت، عقل و شرع  • هنگام دسترسی به اعلم، رجوع به عالم، خلاف است  • دلیل قطعیِ عقلی بر لزوم تشکیل حکومت  • میزان اعلمیت فقیه، اعلمیت به کتاب‌الله است  • هر خبری که خلاف علم باشد، قبل از رجوع به سندش مردود است  • برخی دیگر از روایات دالّه بر ولایت فقیه   • بحث پیرامون «تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه‌السلام»

ولایت فقیه در حکومت اسلام ج2

105
  • الله مقامه نقل شده كه ایشان فرموده است: من براى ریاست یكقدم بر نداشتم؛ و این مطلبى بود كه خود بخود پیش آمد و آستان ما را گرفت در حالتیكه من راضى هم نبودم.

  •  و نقل میكنند: بعد از مرحوم شیخ أنصارى (ره) بزرگان از شاگردان ایشان كه ظاهراً هفده نفر بودند؛ أمثال آقاى میرزا حسن طهرانى نجم آبادى، حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل و ... كه تمام آنها از بزرگان بودند، مجلسى تشكیل دادند و أعاظم تلامذه شیخ را در آن مجلس دعوت كردند؛ غیر از آقا سید حسین كوه كمره‌اى كه وى را به این مجلس فرا نخواندند، بجهت اینكه او یك مرد مستبدّ به رأى و غیر متغیرى بود، با اینكه علمیتش بسیار بود ولیكن چون از جهت ریاست امور مسلمین و حتّى مشورت او را نپسندیده بودند، در این مجلس دعوت ننمودند. بالاخره این هفده نفر از شاگردان مرحوم شیخ كه در درجه أعلاى از تقوى بودند، با هم جمع شدند و در آن مجلس همه اتّفاق كردند بر اینكه: آقا میرزا محمّد حسن شیرازى بایستى كه جلو برود و كارها را در دست بگیرد و مرجع امور مسلمین گردد.

  •  أمّا میرزا محمّد حسن شیرازى در آن مجلس نه تنها خوشحال نشد، بلكه گریه كرد؛ یعنى گریه بلند كرد كه چرا عهده این أمر را بر گردن من مى‌اندازید؟! من أهل اینكار نیستم، من وظیفه‌ام این نیست، من از عهده‌ام بر نمى‌آید، و چنین و چنان!

  •  و بعد به آقا میرزا حسن طهرانى نجم آبادى كه از شاگردان معروف شیخ بود گفت: من شهادت مى‌دهم: تو أعلم از من هستى! تو چگونه مرا معین میكنى؟ آقا میرزا حسن طهرانى گفت: بله من هم خودم را از تو أعلم میدانم، ولیكن من بدرد ریاست نمى‌خورم؛ ریاست علاوه بر أعلمیت، یك دماغ و فكر و تحمّل و سعه‌اى میخواهد كه این بار را بر دوش بگیرد و من آنرا ندارم؛ و تو دارى! و لذا تو را به این سِمَت منصوب مى‌كنیم؛ و ما هم از أطراف تو را كمك‌