
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
174را نكشد؛ و هر كس أبو البَختَرىّ بن هِشَام بن حَارِث بن أسد را ببیند او را نكشد. و هر كس عبّاس بن عبد المطلّبعموى رسول الله را ببیند او را نكشد؛ زیرا او را بدون دلخواه خودش بجنگ فرا خواندهاند.
در اینجا میبینیم كه رسول خدا صلَّى الله علیه و آله در منع و نهى از قتل عبّاس تأكید كرده است. و چون جنگ بدر به پایان رسید و أسیران را در بند كردند، شب را رسول خدا خوابش نبرد، و همینطور بیدار و نگران بود. أصحابش ـ طبق تصریح تمام مورّخین و سیره نویسان كه وقعه بدر را حكایت كردهاند ـ به وى گفتند: اى رسول خدا چرا نمیخوابى؟!
فرمود: سَمِعْتُ تَضَوُّرَ عَمِّى الْعَبَّاسَ فِى وَثَاقِهِ فَمَنَعَنِى النَّوْم. «من صداى ناله عمویم عبّاس را كه در أثر محكم بستن در قید و طناب مىنالد، شنیدم؛ و خواب را از چشمانم ربوده است.» أصحاب بر خواستند و وَثَاق را از وى باز كردند تا رسول الله خوابش برد.
و از یحیى بن أبى كثیرروایت است كه: چون در روز بدر مسلمین هفتاد تن از مشركین را أسیر كردند، از جمله أسیران عبّاس عمّ رسول خدا بود. آنكه متصّدى و مباشر بستن و دربند نهادن و وَثاق او شد، عمر بن خطّاب بود.
عبّاس به او گفت: أَمَا وَ اللَهِ یا عُمَرُ! مَا یحْمِلُک عَلَى شَدِّ وَثَاقِى إلَّا لَطْمِى إیاک فِى رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ ءَالِهِ. «هان اى عمر! سوگند بخدا چیزى ترا وادار ننموده است كه بند و وثاق مرا محكم ببندى مگر سیلىاى را كه من به تو درباره حمایت از رسول خدا زدهام!»
یحیى مىگوید: رسول خدا صلَّى الله علیه و آله صداى ناله عبّاس را مىشنید و او را خواب نمىبرد. گفتند: اى رسول خدا! چرا خوابت نمىبرد؟!
رسول خدا فرمود: كَیفَ أَنَامُ وَ أَنَا أَسْمَعُ أَنِینَ عَمِّى؟! «چگونه خوابم مىبرد در حالیكه صداى ناله عمویم را مىشنوم؟!»
جمیع أصحاب رسول أكرم از مهاجرین و أنصار و غیرهم میدانستند كه:
