
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
153أمیر المؤمنین علیهما السّلام بود. و فقط و فقط در این واقعه تحقّق یافت. آیا غیر از این مورد روایتى وجود دارد كه رسول خدا به أمیر المؤمنین علیهما السّلام أمرى بكند و او بگوید: یا رسولَ الله براى من اختیار بگذار؟! در هر جا كه أمرى از رسول خدا صادر شد، حضرت بدون تأمّل به انجام رسانید. پس علّت اینكه در این مورد از رسول خدا تقاضاى حقّ اختیار نمود بدین جهت است.
أمرِ رسول خدا به «اقْتُل» قتل و كشته شدنِ مابور در خارج نبوده است، زیرا كه او بَرىء بوده؛ بلكه منظور كشف قضیه است؛ وَ الشَّاهِدُ یرَى مَا لَا یرَى الْغَآئِبُ. قضیه از این قرار است.
و ملاحظه كنید چقدر خوب و لطیف و دقیق با این أمرِ پیغمبر، كه نظیر أوامر امتحانیه است، مطلب صورت گرفت!
طریق كشف رفع تهمت را أمیر المؤمنین علیه السّلام از مفاخر خود میداند
و شاهد بر این مطلب آنست كه أمیر المؤمنین علیه السّلام این مأموریت را از فضائل خود مىشمارد و در میان بیست و سه خصلتى كه از فضائل خود بر أبو بكر احتجاج مىكند، این كار را فضیلت خاصّى به حساب مىآورد؛ و این خود دلیل است بر اینكه این أمر، نظیر أمر امتحانى بوده است؛ و سرّى بوده است میان او و رسول خدا كه أحدى غیر از وى از آن آگاهى نداشت.
اگر أمر حقیقى بود و أمیر المؤمنین علیه السّلام براى كشتن او رفته بود، و او بالاى نَخْلَه رفته و چنین كرده بود، و حضرت هم چنین جوابى براى پیامبر آورده بود، اینكه منقبتى نیست؛ فضیلتى محسوب نمىشود. أمیر المؤمنین مىخواهد به أبو بكر بفهماند ـ و او هم تصدیق كرد ـ كه این مطلب رمزى بود میان او و پیغمبر كه هیچكس از آن اطّلاع نداشت. و این رمز را حتماً باید كسى داشته باشد كه عالم بغیب باشد؛ و إلّا این مأموریت را به این قِسم نمىتواند انجام دهد. و غیر از او كسى عالم بغیب نبود؛ و بر ماریه و إبراهیم و مابور، و بر عصمت آنها، و بر حقیقتِ تهمتى كه عائشه زده، كسى آگاه نبود. و عین اینكه مطلب براى رسول خدا منكشف بود، براى او هم روشن بود. این فضیلت،
