
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
94باشد؛ غایة الامر ولایت خدا بالاتر، و ولایت اینها پائین تر، یا به یك اندازه! نه، اینطور نیست؛ زیرا كه لازمهاش تعدّد است، و در عالم توحید تعدّد نیست؛ إعطا به معنى جدا كردن نیست، تفویض نیست، تسلیمِ به معنى واگذارى نیست، استقلال نیست.
بنابراین، این مىماند و بس كه: آن ولایتى كه به اینها داده شده است به عنوان ظهور و تجلّى است. یعنى همان ولایت خداست كه در اینها ظهور و جلوه كرده است. و فرق بین تفویض و تجلّى، از زمین تا آسمان بیشتر است. چیزى كه در چیزى تجلّى كند، خودش در او ظهور مىكند و نمایان مىشود. و بنابراین، محال است كه چیزى در چیز دیگر تجلّى كند و غیر از آن چیزى كه بوده است جلوه كند.
مثلًا شخصى كه در آینه نگاه كند، سیمایش در آن تجلّى كرده، خود آن صورت در آینه پیدا مىشود. آینه نشان دهنده خود اوست؛ محال است آن آئینه چیز دیگرى را نشان دهد؛ یك موجود دیگرى را منعكس كند؛ چشم دیگرى، و بینى دیگرى را نشان بدهد؛ این محال است. چون تجلّى اوست.
أمّا به خلاف معنى استقلال، كه در استقلال اینطور نیست. مثلًا آئینهاى كه زَنگار گرفته و یا شكستگى دارد، وقتى إنسان در آن نگاه مىكند، آن آئینه یك شكستگى و یا خالى را نشان مىدهد؛ در حالیكه این خال یا شكستگى در صورت إنسان نیست؛ این عیب از آنِ خود آئینه است كه نتوانسته صورت ما را خوب نشان بدهد. و این از جهت جنبه استقلالى است كه در این آئینه بوده است. خورشید وقتى مىدرخشد، لازمه درخشش خورشید، نور است؛ از خورشید تاریكى بیرون نمىآید. تجلّى خورشید، تجلّى نور است؛ در هر جا باشد رفع ظلمت مىكند. تجلّىِ شخصِ عالم، عِلم است؛ از عالِم نمىشود جهل تراوش كند، و إلّا خلاف فرض است. از شخص متّقى ـ به عنوان أنَّهُ مُتَّقٍ ـ نمیشود گناه سر بزند؛ چون این خلاف فرض است. و بالاخره «از كوزه همان
