
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
248كنید كه: آیا واقعاً درست مىگوید یا نه؟ اگر درست گفت باید عمل كنید؛ و اگر درست نگفت، قابل عمل نیست.
پس در مقابل خبر فاسق نمىتوانیم ساكت بنشینیم و بگوئیم: فلان خبر ضعیف است، یا فلانى فاسق است و نباید به خبرش عمل كنیم؛ بلكه باید آنرا دنبال كنیم و ببینیم: آیا شواهدى از كتاب و سنّت، و یا قرائنى از روایات دیگر وجود دارد كه مُعاضد آن باشد؟ آیا أصحاب بر طبق آن عمل نموده و به آن استشهاد كردهاند، تا بر أساس عمل آنها شهرت روایتى یا فتوائى پیدا نموده باشد یا نه؟ اگر پیدا شده است باید عمل كنیم؛ و إلّا جائز نیست.
زیرا ممكن است اتّفاقاً همین خبرى را كه فاسق آورده است، صحیح و مطابق با واقع باشد، و اگر ما به آن عمل نكنیم در مفسده واقع شویم. پس تحقیق و تَبین و تَثبُّت در خبر فاسق ضرورت دارد، تا مطلب روشن شده و به قبول یا ردّ آن مُنجرّ گردد.
و این نكته است كه ما را در مَخمَصه و مَضیقه مىاندازد، و براى ما موجب إشكال مىشود؛ و إلّا اگر بنا بود خبر فاسق را از أوّل ردّ كنیم، دیگر موردى براى تحمّل این همه تَعَب و مشقّت و فَحْص نمىبود و از ابتداء آنرا مردود دانسته كنار مىگذاردیم.
میگویند: پدرى سه پسر داشت؛ یك پسرش راستگو بود، پسر دیگرش دروغگو، و یك پسرش گاهى أوقات راست میگفت و گاهى أوقات دروغ. این پدر همیشه آن پسرى را كه راستگو بود دعاى به خیر میكرد كه: خدا رحمتش كند؛ خدا عمرش را طولانى كند. آن پسر را هم كه دروغگو بود همیشه دعاى به خیر مىكرد كه: خدا هدایتش كند؛ خدا از تقصیراتش بگذرد. أمّا آن پسرى را كه گاهى أوقات راست میگفت و گاهى أوقات دروغ، همیشه لعنت میكرد كه: خدا او را بكشد؛ او را جوانمرگ كند؛ او را از صفحه روزگار بردارد.
بعضى تعجّب كرده به او گفتند: تو پیوسته آن پسرى كه راستگو است دعا
