
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
230بایستى توقّف كنیم؛ و دست به كار نزنیم؛ تا اینكه حجّت بر ما تمام بشود.
در توقّف و احتیاط، نظر به تمامیت حجّت نیست، بلكه نظر به اینست كه: اگر الآن ما حقِّ در مسأله را ندانسته و واقع را نمىشناسیم، باید توقّف كنیم؛ اینجا محلّ احتیاط است. زیرا رسول خدا صلَّى الله علیه و آله و سلَّم فرمود: امور بر سه گونهاند: حَلالٌ بَینٌ، حَرَامٌ بَینٌ، وَ شُبُهَاتٌ، و كسى كه به شبهات عمل كند، مِنْ حَیثُ لَا یعْلَم داخل در هَلَكه خواهد شد. پس هر فردى از أفراد، در هر كجاى دنیا، اگر مسائلى برایش پیش بیاید كه مورد شبهه است، حتماً باید احتیاط كند، و إلّا در هلكه خواهد افتاد من حیث لا یعلم. و مراد از شبهات، شبهات حكمیه است نه موضوعیه.
و این حكم إطلاق داشته، اختصاص به زمان إمام علیه السّلام و زمان حضور ندارد. بلكه شامل همه زمانهاست؛ زمان غیبت و حتّى در زمان حضور؛ (یعنى وقتى كه إمام علیه السّلام بحسب ظاهر زنده بوده و در دسترس بعضى از مردم باشد.) زیرا بر فرض حیات و حضور إمام هم، همه مردم به ایشان دسترسى ندارند.
لهذا باید توّجه نمود كه: هیچ تفاوتى بین زمان حضور و غیبت نیست. در زمان حضور، حضرت إمام صادق علیه السّلام در مدینه بودند، و أفراد شیعه در دنیا مُنتشر بودند. أَرْجِهْ1 حَتَّى تَلْقَى إمَامَكَ؛ یعنى كار را عقب بینداز، و با این
- لغت أَرْجِهْ حَتَّى تَلْقَى إمَامَک؛ که در مقبوله عمر بن حنظله بنا به روايت «من لا يحضره الفقيه» آمده است، از أرْجَهَ الامْرَ إذَا أخَّرَهُ عَنْ وَقْتِهِ مىباشد که از باب إفعال است و ثلاثى مجرّد آن: رَجَهَ يَرْجِهُ رَجْهًا يعنى تَزَعْزَعَ بوده؛ و رَجَهَ بِالشَّىْءِ يعنى تَشَبَّثَ بِهِ بِأَسْنَانِهِ است. و اين غير از مادّه أرْجَأ الامْرَ بمعنى أخَّرَهُ مىباشد که مهموز اللّام است؛ و در «أقرب الموارد» گويد: وَ تَرک الْهَمزَةِ لُغةٌ فى الکلِّ. (انتهى). و آيه شريفه قرآن کريم: قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ، که در آيه ١١١، از سوره ٧: أعراف؛ و أيَضاً آيه: قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ، که در آيه ٣٦ از سوره ٢٦: شعرآء وارد است، از آن مادّه است؛ يعنى از مادّه رَجَأ است که همزه آن حذف شده و ضمير آن که هاء ساکن مىباشد بر خلاف لغت فصيح است، و به موسى برميگردد. يعنى أخِّرْهُ وَ أخَاهُ.
ذکر استادنا العلّامة قدّس الله سرّه فى تفسيره «الميزان» ج ١٥، ص ٢٩٨، قَوله تعالى:﴿ قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ- يَأْتُوک بِکلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ﴾،﴿ القائلون هم الملاحولَه و هم أشرافُ قومه. و قوله:﴾﴿ أَرْجِهْ﴾﴿ بسکون الهاء على القِرآءَة الدَّآئِرة؛ و هو أمرٌ من الإرْجَآء بمعنى التَّأخِيرِ؛ أى أخِّرْ مُوسى و أخاه و أمْهِلْهما و لا تَعجل إليهما بِسياسةٍ أو سجنٍ و نحوه حتّى نعارضَ سحرَهما بسحر مثلِهِ.﴾
وَ قُرِى: أَرْجِهْ بکسر الهآء، و أرْجِئْهُ بالهمزة و ضمّ الهآء، و هما أفصح من القرآءة الدَّآئِرة و المعنى واحدٌ على أىِّ حالٍ. (انتهى).
و زمخشرى در «کشّاف» طبع أوّل، مطبعه شرفيّه، ج ١، ص ٣٤٢، درباره أَرْجِهْ که در سوره أعراف است گويد:﴿ قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ.﴾﴿ معنى أرْجِئْهُ وَ أخاه: أخِّرْهُمَا و أصْدِر هما عنک حتّى تَرَى رَأيَک فيهما و تدبّر أمرَهما. و قيل: احبسهما. و قُرِى: أرْجِئْهُ بالهمزة و أرْجِهْ من أرْجَأهُ وَ أرْجَاه.﴾
أقول: در لغت، در مادّه رَجَا يَرْجُو که ناقص واوى است، صيغه أرْجَى الامْرَ را به معنى أخَّرَه ذکر کرده است، همانطور که زمخشرى در اينجا از أرجَاهُ نيز دانسته بود. بنابراين، در اين مقام سه لغت داريم:
أوّل: از مادّه أرجَهَ که لام الفعلش هاء هَوَّز است.
دوّم: از مادّه أرْجَأ که مهموز الّلام است.
سوّم: از مادّه أرْجَا که ناقص واوى است.
زمحشرى در تفسير أَرْجِهْ که در سوره شعرآء آمده است در ج ٢، ص ١٢٢، گويد:﴿ قُرِى: أرْجِئهُ وَ أرْجِهِ بالهمز و التَّخفيف، و هما لغتان. يقال: أرْجَأتُهُ و أرْجَيْتُهُ إذَا أخَّرْتَهُ و منه المُرْجِئَة؛ و هم الَّذين لا يَقْطعون بوعيد الفُسَّاقِ، و يقولون: هم مُرْجَئونَ لامْرِ الله. و المعنى: أخِّرهُ و مناظرته لِوقت اجتماع السَّحَرَةِ؛ و قيل: احْبِسْهُ.
شيخ طبرسىّ در «مجمع البيان» طبع پنج جلدى، صيدا، در اين آيه در تحليل معنى أَرْجِهْ كه در سوره شعرآء وارد است، حواله به سوره أعراف داده است. و در سوره أعراف كه در ج 2، ص 459، است گويد: قَرَأ أهلُ المدينة و الكَسَآئىّ و خَلْفٌ: أَرْجِهِ بكسر الهآء بغير همزٍ بين الجيم و الهآء؛ إلّا أنّ نافعًا و الْكَسَآئِىّ و خَلْفًا يُشْبِعون كسرةَ الهآء و لا يُشْبِعُ أبو جعفرٍ و قالون عن نافع. بل يُكْسِران الهآءَ بغير همزٍ بين الجيم و الهآء.
و قَرَأ عاصمٌ و حمزةُ: أرْجِهْ بغير همزٍ و سكون الهآء، و قَرَأ الباقونَ: أرْجِئهُ بالهمزِ و ضمِّ الهآء؛ و فى الشُّعرآء مثلُهُ. (انتهى)
- لغت أَرْجِهْ حَتَّى تَلْقَى إمَامَک؛ که در مقبوله عمر بن حنظله بنا به روايت «من لا يحضره الفقيه» آمده است، از أرْجَهَ الامْرَ إذَا أخَّرَهُ عَنْ وَقْتِهِ مىباشد که از باب إفعال است و ثلاثى مجرّد آن: رَجَهَ يَرْجِهُ رَجْهًا يعنى تَزَعْزَعَ بوده؛ و رَجَهَ بِالشَّىْءِ يعنى تَشَبَّثَ بِهِ بِأَسْنَانِهِ است. و اين غير از مادّه أرْجَأ الامْرَ بمعنى أخَّرَهُ مىباشد که مهموز اللّام است؛ و در «أقرب الموارد» گويد: وَ تَرک الْهَمزَةِ لُغةٌ فى الکلِّ. (انتهى). و آيه شريفه قرآن کريم: قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ، که در آيه ١١١، از سوره ٧: أعراف؛ و أيَضاً آيه: قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ، که در آيه ٣٦ از سوره ٢٦: شعرآء وارد است، از آن مادّه است؛ يعنى از مادّه رَجَأ است که همزه آن حذف شده و ضمير آن که هاء ساکن مىباشد بر خلاف لغت فصيح است، و به موسى برميگردد. يعنى أخِّرْهُ وَ أخَاهُ.
