
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
159بدون هیچ كم و زیاد.
در جنگ احُدْ ـ طبق بعضى از روایات ـ پیشانى رسول خدا صلَّى الله علیه و آله و سلَّم شكست. شكستن پیشانى خیلى مهمّ نبود، بلكه شكستن دو گونه آن حضرت مهمّ بود. (گونه، عبارت است از استخوانى كه روى صورت بر آمده است.) این دو استخوان شكست. ابْنِ قَمِیئَه، با شمشیر به كلاهخُودِ پیغمبر زد، و حلقههاى كلاهخُود به گونه آن حضرت فرو رفت و دو استخوان صورت پیغمبر را شكست؛ و حتّى دندان پیغمبر هم، از همانجا كه زخم بر گونه وارد شد، شكسته شد؛ آن زخم به اندازهاى أساسى بود كه به فكّ سرایت كرد و دندان رباعى زیرین پیغمبر از آنجا كنده شد، و دانههاى حلقههاى خُود، در استخوان فرو رفته و بیرون نمىآمد؛ و خون از گونههاى آن حضرت جارى بود و هر چه سعى كردند كه این حلقهها و دانههاى خُود را بیرون بكشند نمىتوانستند، چون بین استخوان گیر كرده بود. خوب به این مسأله توجّه كنید!
پیغمبر هنگامى كه این منظره را دید ـ طبق این روایت ـ فرمود: كَیفَ یفْلِحُ قَوْمٌ فَعَلُوا هَذَا بِنَبِیهِمْ؟ ابن أبى الحدید، از واقدىّنقل كرده كه گفته است: آن كسى كه پیشانىِ رسول الله را شكافت، ابن شهاببود. و آن كس كه باطنِ دندانِ رباعىِ پیغمبر را پاره كرد و خون از لبهاى پیامبر جارى ساخت، عُتْبَةِ بْنِ أبى وَقّاصبود. و آن كس كه دو برآمدگىِ گونههاى پیغمبر را شكست تا حلقههاى كلاهخُود در آن فرو رفت، ابن قَمِیئَه بود. بطورى خون از شكستگىِ پیشانى حضرت جارى شد كه محاسن ایشان را آغشته نمود. و سالم غلام أبو حُذَیفَة، خون را از چهره او مىشست و رسول الله مىفرمود:
كَیفَ یفْلِحُ قَوْمٌ فَعَلُوا هَذَا بِنَبِیهِمْ وَ هُوَ یدْعُوهُمْ إلَى اللَهِ تَعَالَى؟ «چگونه ممكن است سعادتمند شوند قومى كه اینگونه با پیغمبرشان رفتار مىكنند، در حالتى كه او، آنها را به خدا مىخواند؟!»
