
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
156و أمّا إشکال کلامى، این است كه: رسول خدا كه عالم بغیب است و پشت دیوار مسجد را مى بیند، چگونه شمشیر بدست این أفراد مىدهد و أمر به كشتن او مىنماید؟ اگر این شخص كشته بشود كه دیگر وجود ندارد، او دیگر زنده نیست، فسادى از او در خارج متحقّق نمىشود. رسول خدا صلَّى الله علیه و آله و سلَّم مىفرماید: تمام فسادها از این مرد مُتَرَشِّح مىشود؛ سپس مىگوید: او را بكش! اگر او كشته شود پس چه كسى این فسادها را ـ طبق این خبر ـ انجام بدهد؟
اگر علم رسول خدا صحیح است، و او واقعاً زنده مىماند و در جنگ نهروان كشته مىشود، به قتل رسیدن او الآن پشت مسجد محال خواهد بود؛ و اگر در این زمان كشته شود، دیگر كسى وجود ندارد تا فساد انجام بدهد!
أمر رسول خدا به كشتن حرقوص، و تمرّد شیخین و إطاعت أمیر المؤمنین علیه السّلام
و أمّا جواب از إشکال فقهىّ: عین همان جوابى است كه در مورد ماریه بیان كردیم كه: أمر رسول خدا به أبو بكر و عمر و أمیر المؤمنین علیه السّلام نظیر أوامر امتحانى بود، نه أمر واقعىّ! پیغمبر نمىخواهد او را واقعاً فَتْكْ كند. تمام آن جریانات و فتنههائى كه ذُو الخوَیصَره انجام مىدهد تا بالاخره به جنگ نهروان مُنتَهى مىشود، همه در مَرآى و مَنظَرِ رسول خداست؛ همه در مقابل پیغمبر است؛ و پیغمبر تمام این كارها را مشاهده مىكند. بنابراین، پیغمبر واقعاً أمیر المؤمنین علیه السّلام و شیخین را أمر به كشتن او نكرده است؛ و مطلوب پیغمبر تحقّقِ مأمورٌ به و واقع شدنش در خارج نبوده؛ بلكه مصلحت در نفسِ أمر است. پیغمبر، با این أمر مىخواهد نشان بدهد كه: عمر و أبو بكر، دو مرد مُتَمرِّد و مُتَجاوز و أهل سلیقه و ذوق و اجتهادِ در مقابل نصّ بودهاند، و أمیر المؤمنین علیه السّلام مرد مطیع و تابع نصّ مىباشد.
پیغمبر مىگوید: شمشیر بردار و برو او را بكش! أبو بكر آمد و گفت: یا رسول الله نماز مىخواند! من مرد نماز خوان را بكشم؟! او أمر پیغمبر را زمین گذاشت. بازگشت این قضیه به آن است كه او أمر آن حضرت را إجرا مىكند تا
