
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
155همانطور كه عرض شد: او شخصى به نام حُرقوص بن زُهَیر (ذو الخُوَیصَرَة) بود؛ و رسول خدا درباره او فرمود: اگر این كشته شده بود، فتنه برداشته شده و دیگر در إسلام فتنهاى وجود نداشت. زیرا این مرد منشأ تمام اختلافات و فتنه هاست. و او همان كسى بود كه در جنگ نهروان كشته شد.
رفع إشكال فِقهى و إشكال كلامى از أمر رسول أكرم به كشتن حرقوص
در اینجا هم دو إشكال وجود دارد: یك إشكال فقهىّ؛ و یك إشكال كلامىّ.
أمّا إشكال فقهىّ، این است كه: رسول خدا به چه مجوّزى مىگوید: برو آن مرد را بكش؟! كسى كه هنوز جنایتى مرتكب نشده و در پشت مسجد مشغول نماز است، نه خونى ریخته است كه به جهت قصاص خون او را بریزند، و نه مرتدّ شده و از إسلام برگشته است؛ این دستور پیغمبر به قتل او بر چه أساس است؟
مثل اینكه به خدمت أمیر المؤمنین علیه السّلام آمدند و گفتند: ابن مُلجَم را بكش! یا خود ابن ملجم گفت: یا أمیر المؤمنین اگر من قاتل تو هستم، خودت مرا بكش! حضرت فرمود: من چگونه كسى را كه جنایتى نكرده است بكشم؟ ءَأَقْتُلُ قَاتِلِى؟! آیا من قاتل خودم را بكشم؟!
پس رسول خدا به چه دلیل و مُجَوِّز شرعى فرمود: اى علىّ او را بكش؟! یا عمر و أبو بكر را أمر به قتل او نمودند؟! و علاوه اینكه «فَتْكْ» و ترور در إسلام حرام است. اگر كسى را كه در حال نماز مىباشد بكشند، فَتْكْ محسوب مىشود؛ در حالیكه رسول خدا فرمود: الإسْلامُ قَیدَ الْفَتْك1 إسلام فَتْك را زنجیر كرده است؛ كسى را به نحو فَتْك نمىشود كشت.
- جهت اطّلاع بر مصادر، به دوره علوم و معارف إسلام، قسمت «إمام شناسى» ج ١٠، ص ٢٨٨ مراجعه شود.
