
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
145بَكْرٍ بِثَلاثٍ وَ عِشْرِینَ خِصْلَةً: نَشَدْتُكُمْ بِاللَهِ! هَلْ عَلِمْتُمْ أَنَّ عَآئِشَةَ قَالَتْ لرَسُولِ اللهِ: إنَّ إبْرَاهِیمَ لَیسَ مِنْكَ وَ إنَّهُ مِنْ فُلانٍ الْقِبْطِىِّ؛ فَقَالَ: یا عَلِىُّ فَاذْهَبْ فَاقْتُلْهُ! فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللَهِ، إذَا بَعَثْتَنِى أَكُونُ كَالْمِسْمَارِ الْمُحْمَى فِى الْوَبَرِ لِمَا أَمَرْتَنِى؟!
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام اینطور روایت مىكند كه: أمیر المؤمنین علیه السّلام در احتجاجاتى كه بر أبو بكر كردند؛ و بیست و سه خصلت از خصال خود را بیان كردند، آخرین احتجاج این بود كه فرمودند: شما را به خدا سوگند مىدهم (شما در حضور پروردگار با سوگند من مواجه هستید) آیا دانستید كه: عائشه به رسول خدا صلّى الله علیه و آله گفت: إبراهیم از تو نیست؛ و از فلان مرد قِبطىّ است؟! و رسول خدا گفت: اى علىّ برو و او را بكش؟! من عرض كردم: یا رسول الله من در این مأموریت مثل مسمار مُحمَى در وَبَر باشم؟! در برابر این مأموریت مثل میخ داغ شدهاى باشم كه در كُرك فرو مىرود؟!
و معنىِ این روایت با همان روایت سابقى كه بیان شد، هیچ تفاوت ندارد.
در روایتى كه از «حِلیةُ الَاولیآء» بیان كردیم مىگوید: أَكُونُ فِى أَمْرِكَ إذَا أَرْسَلْتَنِى كَالسَّبَكَةِ الْمُحْمَاةِ؟! مثل سَبَكة مُحْمَاة باشم؟
بنده در لغت، معنائى براى سَبَكَه ندیدم؛ أمّا سَبیكَه هست. سَبیكَه یك قطعهاى از فضّه یا طلا یا فلزّ دیگرى است كه ذوب كرده و داخِل قالب میریزند تا به صورت شمش یا شكل دیگرى در آید؛ و جمع آن سبائك مىشود. سَبائكِ طلا و نقره، یعنى شمشهائى كه از طلا یا نقره یا فلزّ دیگرى ذوب كرده و ریختهاند، و این هم معنى خوبى است. کالسَّبَکةِ الْمُحْمَاةِ، یعنى مثل این شمشهائى كه داغ مىكنند و مىریزند و به این صورت در مىآید؛ و این هر جا كه برسد، بخصوص اگر در پشم یا كُرك برسد مىسوزاند و از بین مىبرد؛ آیا من اینطور عمل كنم؟!
