
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
141و در كانون دلش این شعله حسد فوران داشت.
و ابن أبى الحدید و دیگران هم نوشتهاند كه: مقدارى از حسادتهاى او درباره حضرت زهراء سلام الله علیها بواسطه همین جهت بود كه مىدید حضرت زهراء، چند فرزند دارند و آنها أولاد واقعى پیغمبر هستند؛ و پیامبر آنها را مىبوسد و روى دامنش مىنشاند؛ براى او سنگین بود كه ببیند بچّه ندارد؛ و یك دخترى كه هم سنّ و سال اوست چند فرزند دارد؛ و آنها أولاد واقعى رسول خدا هستند؛ و پیغمبر به آنها اینطور إظهار محبّت و علاقه مىكند. نسبت به ماریه هم مطلب همینطور بود، تا اندازهاى؛ البتّه نه مثل حضرت زهراء؛ و لیكن حسد عائشه به جائى رسید كه به رسول خدا گفت: أصلًا این بچّهاى كه ماریه آورده از شما نیست و ـ عیاذاً بالله ـ او با همان مردى كه مشغول به خدمت اوست همبستر شده و فرزندى پدید آمده است.
و دلیل بر این مطلب آنكه شما از وقتى كه به مدینه آمدهاى از همسرانت فرزندى نیاوردهاى؛ نه از من و نه از دیگران؛ و أولاد شما منحصِر در حضرت خدیجه كه در مكّه بوده است مىباشد.
أمیر المؤمنین علیه السّلام حاضر بودند؛ رسول خدا به او گفتند: علىّ برو و آن مردى را كه با ماریه است بكش!
أمیر المؤمنین علیه السّلام حركت كرد و گفت: یا رسول الله من یكسره به این فرمان شما عمل كنم؟! یا اینكه به من اختیار نظر هم مىدهى؟ حضرت فرمودند: نه، مختارى، برو ببین قضیه چیست و از روى نظر این كار را انجام بده!
أمیر المؤمنین علیه السّلام به آنجا رفتند؛ و همینكه با شمشیر بسوى مابور حركت كردند، او فرار نموده از درخت خرما بالا رفت؛ و از آنجا خود را به زمین انداخت؛ و پاهایش را به طرف آسمان بلند كرد بطورى كه مكشوف العَوره شد؛ و با این عمل خواست خود را نشان بدهد.
