
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
جلد اول از مجموعۀ «ولایت فقیه در حکومت اسلام» از آثار برجستۀ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه بوده که پیرامون «حقیقت مسئلۀ ولایت و برخی فروع آن» با بیانی سلیس و شواهدی متقن، به رشتۀ تحریر درآمده است. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • معنای لغوی و اصطلاحی ولایت • تحلیل و تفسیر ولایت امام معصوم علیهالسلام • آیات و روایاتی که دلالت بر ولایت امام معصوم دارد • اتحاد ولایت امام معصوم با ولایت خدا • ائمه علیهمالسلام کیفیت اجتهاد را به شاگردان خود تعلیم میفرمودند • تبیین و توجیه برخی دستورات ائمه که در ظاهر، خلاف است • تحقیقی دربارۀ اوامر امتحانی • بحث و تحقیق دربارۀ سند و دلالتِ روایت مقبولۀ عمربنحنظله • جعل احکام بر اساس قضایای حقیقیه است، نه خارجیه • بحث پیرامونِ حجّیّت خبر ضعیف، محفوف به قرائن خارجیه
ولایت فقیه در حکومت اسلام ج1
127از جمله موارِد إعمالِ ولایت تشریعىِ رسول الله صلَّى الله علیه و آله و سلَّم، داستان زینَب است، كه حضرت رسول الله به أمر ولائى خود، او را به پسر خوانده و غلام آزاد شده خود، زَید بن حارثَهتزویج كردند. و پس از اینكه زید او را طلاق داد، باز به أمر ولائى، او را به حِباله نكاح خود در آوردند.
داستان از این قرار است: زینب دختر عمّه آن حضرت بود، یعنى دختر امَیمَه دختر عبد المطلّب. امیمَه را مردى بنام جَحْش تزویج كرده، و از او دخترى آورد به نام زینب، پس زینب بنت جحش، دختر امَیمَه بنت عبد المطلّب، و عمّه زاده رسول الله است.
زید بن حارثه، غلام رسول الله بود و حضرت او را آزاد كردند. و پس از آزادى، او را پسر خود خواندند. (در آن زمان، داستان پسر خواندگى بسیار معروف و مشهور، و در بین مردم متداول بود) و تمام این كارهاى رسول خدا بر أساس حكمت و مصلحت بوده است؛ كه اینك بعضى از آنها را در اینجا بیان مىكنیم:
وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ... ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ
در زمان جاهلیت، أعراب پسر خوانده را، كه اسمش دَعِىّبوده است، پسر حقیقى خود دانسته و در تمام أحكام بُنُوَّت، مانند نكاح و إرث و سائر امور، همچون پسر واقعىِ خود مىشمردند. و لهذا، عیالى را كه براى پسر خوانده خود مىگرفتند، عروسِ واقعىِ خود شمرده، او را مَحرَمِ خود مىدانستند. و پس از آنكه پسر خوانده، او را طلاق مىداد به نكاح خویش در نمىآوردند؛ زیرا كه مىگفتند: زنِ فرزند ما و عروس ماست و حُرمَتِ مؤَبَّد دارد.
و از طرف دیگر، أشرافیت در بین عرب متداول بود؛ و هیچ زنِ مُتَعین و مُتَشخِّص، حاضر نبود به حباله نكاح غلامِ آزاد شدهاى كه از جهت نَسَب داراى آبرو و اعتبار نبود در آید.
بزرگان عرب، دختران خود را به أفراد نامدار و قبیله دار و صاحب
