
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
193مىگوید: قالَ صلّى اللَه علیه و آله و سلّم: انَّما ذَخَرْتُکَ لِنَفْسى، الا یسُرُّکَ انْ تَکُونَ اخا نَبِیکَ؟ قالَ: بَلى یا رَسُولَ اللَهِ انّى لى بِذلِکَ؟ فَاخَذَ بِیدِهِ وَ ارْقاهُ الْمِنْبَرَ فَقالَ: اللَهُمَّ هذا مِنّى وَ انَا مِنْهُ، الا انَّهُ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى، الا مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. قالَ: فَانْصَرَفَ عِلىٌّ علیه السّلام قَریرَ الْعَینِ فَاتْبَعَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ فَقالَ: بَخْ بَخْ یا ابَا الْحَسَنِ اصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى کُلِّ مُسْلِمٍ1. «حضرت رسُول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: من تو را براى خودم ذخیره نمودهام آیا شاد و مسرور نمىشوى از آنکه برادر پیغمبر خدا واقع گردى؟ عرض کرد: بلى اى رسُول خدا آیا من چنین نصیبى دارم؟ حضرت رسُول دستِ او را گرفته و بر منبر بالا برد و فرمود: بار پروردگارا این از من است و من از او هستم. اى مردم آگاه باشید مقام و منزله او نسبت به من مانند مقام و منزله هارون است نسبت به موسى، آگاه باشید، هر کس که من ولىّ و صاحب اختیار او هستم پس این على ولىّ و صاحب اختیار اوست.
انس گوید که: علىّبنأبىطالب مسرور و خوشحال چون از نزد آن حضرت خارج شد عمر بن الخطّاب به دنبال او رفت و گفت: بَه بَه از تو اى ابو الحسن، مولاى من و مولاى هر مسلمانى شدى.»
و عبداللَه بن احمد حنبل با اسناد خود از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت مىکند که:
قالَ: جَمَعَ رَسُولُ اللَهِ (اوْ دَعا رَسُولُ اللَهِ) بَنى عَبْدِ الْمُطَلِّبِ فیهِمْ رَهْطٌ کُلُّهُمْ یأکُلُ الْجَذَعَةَ وَ یشْرَبُ الْفَرَقَ. قالَ: فَصَنَعَ لَهُمْ مُدّاً مِنْ طَعامٍ فَاکَلُوا حَتّى شَبِعُوا. قالَ: وَ بَقِىَ الطَّعامُ کَما هُوَ کَانُّه لَمْ یمَسَّ، ثُمَّ دَعا بِغُمَرٍ فَشَرِبُوا حَتّى رَوُوا وَ بَقِىَ الشَّرابُ کَانَّهُ لَمْ یمَسَّ وَ لَمْ یشْرَبْ مِنْهُ. فَقالَ: یا بَنى عَبْدِ الْمُطَلِّبِ انِّى بُعِثْتُ إِلَیکُمْ خاصَّةً وَ الَى النّاسِ عَامّة، وَ قَدْ رَایتُمْ مِنْ هذِهِ الْآیةِ ما قَدْ رَایتُمْ فَایکُمْ یبایعُنى عَلى انْ یکُونَ اخى وَ صاحِبى؟ قالَ: فَلَمْ یقُمْ الَیهِ احَدٌ، فَلَمّا کانَ فِى الثّالِثَةِ ضَرَبَ بِیدِهِ عَلى یدى2
«حضرت امیرالمؤمنین روایت کند که: چون پیغمبر مأمور شد از طرف خدا عشیره نزدیک خود را انذار کند، بنى عبد المطلّب را جمع فرمود و در ایشان افرادى بودند که هر یک از آنها یک بزغاله مىخورد، و یک قَدَح بزرگ مىنوشید. حضرت یک مدّ
- «غایة المرام» ص ٤٧٨ الحدیث الخامس.
- «غایة المرام» ص ٤٨٢ الحدیث الثانى.
