
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
179و حدیث ثَقَلَین: انِّى تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللَهِ وَ عِتْرَتى اهْلَ بَیتى، ما انْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدى ابَداً
«من در میان شما دو چیز بزرگ و گرانبها از خود به یادگار مىگذارم: کتاب خدا و عترت من که اهل بیت من هستند، تا زمانى که شما به این دو تمسّک جوئید ابداً گمراه نخواهید شد.»
و مانند حدیث منزلت:
یا عَلِىُّ انْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى الّا انَّهُ لَا نَبِىَّ بَعْدى.
«اى على نسبت تو با من مانند منزله و نسبت هارون است به موسى مگر آنکه دیگر بعد از من پیغمبرى نخواهد بود.»
و حدیث خصف نعلین:
انَا قاتَلْتُ النّاسَ عَلى تَنْزیلِ الْقُرْآنِ وَ لکِنْ خاصِفُ النَّعْلِ یقاتِلُهُمْ عَلى تَأْویلِهِ ـ وَ کانَ قَدْ اعْطى عَلِیا نَعْلَهُ یخْصِفُها ـ
«من کارزار کردم با مردم براى اعتراف و اقرار به ظاهر قرآن، ولیکن پینه کننده نَعل کارزار مىکند با مردم براى اقرار و اعتراف به باطن قرآن. و در آن حال که حضرت این جملات را فرمود نعلین خود را به علىّبنأبىطالب علیه السّلام داده بود که پینه زند و على مشغول پینه زدن بود.»
و مانند امر نمودن آن حضرت اصحاب را که به نام امارت بر آن حضرت سلام کرده و بگویند:
السّلام علیک یا امیرَ المؤمنین،
و بسیارى از احادیث دیگر که در آنها نه یک بار و نه دو بار بلکه دهها بار و صدها بار و نه در یک مجلس و دو مجلس بلکه در مجالس عدیده و مواطن کثیره آن حضرت امیرالمؤمنین را وصىّ خود، و وزیر خود، و وارث خود، و برادر خود، و نَفْس خود، و خلیفه خود، و ولىّ هر مؤمن بعد از خود خوانده است. و این احادیث و آیاتى که شأننزولش آن حضرت بوده ذکر شد و احادیث و آیات دیگرى که نیز وارد است همه مورد اجماع و اتفّاق شیعه و سنى است. همه سند آنها را صحیح شمرده و از طریق عدیده از رسول خدا روایت کردهاند و در کتب معتبره تاریخ و حدیث و تفسیر ذکر کردهاند.1 آیا این همه آیات و روایات معتبره براى اثبات ولایت امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینش کافى نیست؟!
بارى اگر این روایات و تصریحات را ما نصّ و تصریح ندانیم، بنابر این معنى نصّ و تصریح را نفهمیدهایم. اگر جبرائیل زبان درآورد و از بالاى آسمان ندا
- ما سند بعضى از آنها را در مباحث گذشته ذکر کردهایم و سند برخى دیگر در مباحث آتیه خواهد آمد ان شاء اللَه تعالى.
