اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

امام شناسی ج2

36٬878
اعتقادات

جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولی‌الأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در مجلد دوم:  • تفسیر آیه «اطاعت از اولی‌الأمر»  • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند  • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه  • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد»  • آراء اکثریت مردم نمی‌تواند معیار انتخاب امام معصوم باشد  • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید  • قرآن به وسیلۀ امام، هدایت‌کنندۀ بشر است  • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد  • وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از جانب رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب  • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد

سرای جاوید

امام شناسی ج2

164
  •  مى‌گوید: پس از آنکه در خانه فاطمه ریختند و شمشیر زبیر را از دستش گرفته و به سنگ زده و شکستند و او را گرفته و به دست خالد بن ولید و جماعتى که با آنها آمده بودند تحویل دادند سپس عمر داخل شد و به علىّ‌بن‌أبى‌طالب گفت: برخیز و بیعت کن، حضرت خوددارى فرموده و ابا و امتناع نمودند، عمر دست حضرت را گرفت و گفت: برخیز و بیعت کن، حضرت از برخاستن خوددارى نمود، عمر و یاران او همگى همانطور که زبیر را گرفته بودند علىّ‌بن‌أبى‌طالب را گرفته و به شدّت دفع نمودند، و خالد و عمر با جمیع همراهانشان با وضع بسیار فظیع و فجیعى با شدّت و غلظتى هر چه تمام‌تر آنها را به مسجد بردند، مردم نیز در تمام شوارع و کوچه‌هاى مدینه جمع شده و نگاه مى‌کردند. چون فاطمه این عملیات خَشِن را از عمر دید، ناله کرد، فریاد زد، وِلْوِله نمود و به دنبال على از منزل به سوى مسجد خارج شد و جماعتى بسیار از زنان بنى هاشم با فاطمه به سوى مسجد رفتند. فاطمه آمد تا درِ حجره خود در مسجد ایستاد و چون نظرش بر ابوبکر افتاد گفت: اى ابوبکر چقدر زود از روى عصبیت جاهلى و نخوت و حمیتِ نفسانى بر اهل بیتِ رسول خدا یورش بردید و تاختید، سوگند به خدا که دیگر من با عمر سخن نمى‌گویم تا آن که خداى خود را ملاقات کنم.

  •  بارى با این وضع عجیب امیرالمؤمنین را به مسجد بردند و ریسمان بر گردنش افکنده کَالْجَمَل الْمَخْشُوش‌ او را براى تسلیم و تبعیت از ابى‌بکر از منزل خارج کردند.

  •  شاهد بر این آن که طلحة بن عبید اللَه در زمان خلافت عثمان روزى که امیرالمؤمنین در حضور جماعت بسیارى از مردم فضائل و مناقب خود را مى‌شمرد در جواب آن حضرت گفت: بنابر این با این فضائل و مناقب ما با ادّعاى ابوبکر و عمر چه کنیم در روزى که تو را ریسمان به گردن انداخته و براى بیعت به مسجد آوردند؟1

    1. کتاب «سلیم بن قیس» ص ١١٧ و نیز در کتاب سلیم ص ٨٩ از سلمان فارسى نقل مى‌کند که: نادى على علیه السّلام قبل ان یبایع و الحبل فى عنقه: یا بن ام ان القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى، و عین این عبارت را در «غایة المرام» ص ٥٥٢ از کتاب سلیم از سلمان نقل مى‌کند.
/ 0