
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
77است، این چه قیمتى دارد؟ کارگر اروپائى که صبح دنبال کار مىرود و فرضاً بدون مراقبت مربّى و سرپرست کار خود را در کارخانه انجام مىدهد چه مرتبهاى از انسانیت را درک کرده، بسیارى از ماشینها هستند خود به خود به طور اتوماتیک چندین ساعت متوالى بدون مراقبت کارگر کار مىکنند و محصول صحیح و سالم بیرون مىدهند و پس از انجام مقدار معینى از تهیه محصول که مورد نیاز است خود به خود خاموش شده و متوقّف مىگردند. آیا این ماشینها با این نظم سزاوار تحسین و تعریف هستند؟ این افراد انسان هم بدین منوال تربیت شدهاند و بر این صراط دائماً در حرکتاند و بهتر آن است که آنها را انسانهاى ماشینى نام گذاریم که صرفاً عمل مطلوب را انجام داده ولى از حُظوظ معرفت و حقیقت و صفا و محبّت و آثار توحیدى، فاقد و چون جمادى پیوسته در راه و نشانى که بدانها دادهاند در سیر و حرکتاند، ولى معناى انسانیت این نیست. ذات انسان چون بر اساس فطرت آفریده شده، طىّ راه کمال او به این نیست، وقوف بر درجات علم و معرفت و پیدا کردن اسرار الهى و راز آفرینش و وقوف بر صراط و میزان و حق و باطل به این نیست.
انسان باید به مرحله توحید پا گذارد. پس از پیغمبر چه کسى است که انسان را بدین مرحله معرفى کند؟ معلّمى که از چهار عمل اصلّى در حساب، معلوماتش بالاتر نیست چگونه مىتواند به شاگرد معادلات چند مجهولى آموخته، ریشه گیرى و ترسیم منحنى و هندسه فضائى و مثلّثات و حساب استدلالى تعلیم کند؟ این محال است، او نهایت درجه قدرتى را که اعمال کند همانا رسانیدن شاگرد در حدود معلومات خود اوست. و بنابر این چگونه شخص غیر کامل و غیر موحّد که از دستبرد شیطان و هواى نفس خارج نشده است مىتواند معلّم بشر به راه توحید و موصل آنان به کمال انسانیت گردد! این امرى محال است، یا باید گفت که: مشیت خدا از راهنمائى مردم به کمال خود برگشته و آنها را مهمل گذارده است، و این درست نیست چون ثابت شد تمام آسمان و زمین و انسان بر حقّ خلق شدهاند و معنایش عدم بطلان و عَبَث است، یا باید گفت: مهمل نیستند بلکه محتاج به مربّى و مکمِّل هستند در این صورت آن مربّى باید اکمَل مردم باشد و الّا مکمّل نخواهد بود و هو المطلوب.
و نتیجه بحث این مىشود که همان طور که اصل تشریع شریعت بر اساس حقّ است و ارسال رسول نیز بر همین اصل است،
