اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج2

0
اعتقادات

جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولی‌الأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در مجلد دوم:  • تفسیر آیه «اطاعت از اولی‌الأمر»  • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند  • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه  • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد»  • آراء اکثریت مردم نمی‌تواند معیار انتخاب امام معصوم باشد  • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید  • قرآن به وسیلۀ امام، هدایت‌کنندۀ بشر است  • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد  • وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از جانب رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب  • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد

امام شناسی ج2

64
  •  خالد دستور داد به ضرار بن ازور که گردن مالک را بزند، او مالک را صبراً کشت‌1، و همان شب خالد با زوجه مالک امّ تمیم همبستر شد2 و دستور داد سرهاى کشتگان را به جاى سه پایه زیر دیگ‌هاى غذاى خود گذاردند و آتش افروختند. مالک سر بزرگى داشت و بسیار پر مو بود قبل از آنکه آتش او را گداخته کند به واسطه سوختن موهاى فراوان غذا به جوش آمد و آماده شد3 خالد دستور داد تمام زنها را به عنوان اسارت به مدینه حمل دادند و تمام اموال آنان را غارت نمود.

  •  این قضیه بر مسلمین بسیار گران آمد. عمر به نزد ابا بکر آمده گفت: خالد مردم مسلمان را کشته، مالک بن نویره را کشته است و با زن مسلّمان همبستر شده، و اموال مسلمین را غارت کرده باید او را قصاص کنى و حدّ زنا بر او جارى کنى.

  •  چون خالد به مسجد مدینه داخل شد قبائى در بدن داشت که مملوّ از آهن و تیر بود و عمامه‌اى بر سر انداخت که چوبه‌هاى تیر را در آن فروبرده بود. عمر چون چشمش به خالد افتاد برخاست و چوبهاى تیر را از عمامه او بیرون آورده و همه را شکست و گفت: الآن تو را مى‌کشم و رَجْم خواهم نمود، مرد مسلّمان را کشتى و با زن او زن مسلّمان همخوابگى نمودى؟! خالد هیچ نمى‌گفت چون احتمال مى‌داد این نحو تغیر عمر ناشى از میل و رغبت ابوبکر باشد. چون خالد به ابوبکر وارد شد و مذاکراتى با هم نمودند از جمله آنکه گفت: علّت کشتن من مالک را این بود که درباره تو چنین و چنان مى‌گفت و معتذر بود که مالک‌ قالَ لِخالِدٍ وَ هُوَ یراجِعُهُ: ما اخالُ صاحِبَکُمْ الّا وَ قَدْ کانَ یقُولُ کَذا وَ کَذا.

  •  «مى‌گوید: مالک به من گفت: من از صاحب شما ابوبکر کناره گیرى نکردم مگر به علّت آنکه چنین و چنان مى‌گفت.» خالد در جواب او گفت‌ اوَ ما تَعُدُّهُ لَکَ صاحِباً؟ «آیا تو ابوبکر را صاحب خودت نمى‌شناسى» فلذا امر کردم گردن او را زدند.

  • دفاع ابى‌بکر از جنایات خالد

  •  ابوبکر خالد را تبرئه نمود. خالد از نزد ابوبکر خوشحال بیرون آمد4 عمر به نزد ابوبکر رفت و گفت: خالد زنا کرده او را حد

    1. «تاریخ ابو الفداء» قتل ضرار را دارد ولى قتل صبرا بنا به نقل امینى در ج ٧ ص ١٦٥ «الغدیر» از «اصابه» ج ٣ ص ٣٥٧ و «مرآت الجنان» ج ١ ص ٦٢ مى‌باشد.
    2. «تاریخ یعقوبى» ج ٢ ص ١٣٢.
    3. «طبرى» ج ٢ ص ٥٠٣
    4. «تاریخ طبرى» ج ٢ ص ٥٠٤.