اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج2

0
اعتقادات

جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولی‌الأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در مجلد دوم:  • تفسیر آیه «اطاعت از اولی‌الأمر»  • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند  • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه  • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد»  • آراء اکثریت مردم نمی‌تواند معیار انتخاب امام معصوم باشد  • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید  • قرآن به وسیلۀ امام، هدایت‌کنندۀ بشر است  • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد  • وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از جانب رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب  • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد

امام شناسی ج2

63
  • ندادند فقط به غارت اموال آنها بپردازند و کسى را نکشند، و اگر از اذان و نماز خوددارى کردند آنها را بکشند چه به آتش زدن باشد و چه به غیر از آن‌1

  •  در لشکر خالد بن ولید، ابو قتاده‌2 که اسمش حارث بود و عبداللَه بن عمر نیز بودند.3 لشکر خالد چون به بُطاح رسید کسى را نیافت و لشکر در تاریکى شب بر بنى یربوع که اقوام مالک بودند شبیخون زده و آنها را در تحت مراقبت گرفتند، مالک و سایر اقوامش با خود سلاح برداشتند. خالد و همراهانش گفتند: چرا سلاح برداشتید؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشته‌اید؟ اینها گفتند: ما مسلمانیم و تعدّى نمى‌کنیم. آنها گفتند: ما نیز مسلمانیم. اینها گفتند: اگر مسلمانید سلاح خود را کنار بگذارید ما نماز مى‌خوانیم شما هم نماز بخوانید، آنها سلاح خود را برداشته و نماز خواندند4 در این حال خالد دستور داد همه را اسیر نموده و گردن بزنند. مالک بن نویره گفت: چرا ما را مى‌کشید؟ ما مسلمانیم. قتاده و عبداللَه بن عمر گفتند: اى خالد دست از کشتن مالک بدار او مسلمان است ما نماز او را دیدیم‌5، خالد گفت: باید کشته شود. بین قتاده و خالد سخن بالا گرفت و قتاده عهد کرد با خدا که دیگر در لشگرى که خالد بن ولید است نرود و تحت لواى او نباشد6

  •  مالک گفت: اى خالد تو مرا به نزد ابوبکر ببر خود در موضوع ما حکم شود. خالد گفت: ابداً تو را مهلت نمى‌دهم.7 چشم خالد که به زوجه مالک افتاده و نام او امّ تَمیم بود و در غایت حسن و جمال بود دل او را ربوده و قصد زناى با او داشت و کشتن مالک را مقدّمه وصول به این مقصد قرار مى‌داد. مالک در حضور خالد به زنش گفت: تو مرا به کشتن دادى و من در راه غیرت و حفظ ناموس باید کشته شوم‌8 بالأخره آنچه مالک گفت در دل خالد اثرى نکرد، مالک گفت: اى خالد تو براى انجام مأموریت دیگرى آمده‌اى که جرم ما از آن بسیار کوچکتر است‌9

    1. «تاریخ طبرى» ج ٢ ص ٥٠٣.
    2. ابو قتاده انصارى خزرجى شهد احدا و ما بعدها و شهد مع على فى خلافته مشاهده کلها و توفى فى الکوفة فى خلافة على سنة ٣٨ او سنة ٤٠ و هو ابن سبعین سنة فکبر على فى صلاته علیه ستا ـ «عبداللَه بن سبا» ص ١٠٥ در پاورقى.
    3. «الغدیر» ج ٧ ص ١٥٨.
    4. «تاریخ طبرى» ج ٢ ص ٥٠٣.
    5. «تاریخ ابو الفداء» ص ١٥٨.
    6. «طبرى» ج ٢ ص ٥٠٣، و «یعقوبى» ج ٢ ص ١٣٢.
    7. «تاریخ ابو الفداء» ص ١٥٨.
    8. همان
    9. همان