
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
61«حضرت رسول اللَه در پاسخ او گفتند: ایمان آنست که شهادت به لا اله الا اللَه و به رسالت من از جانب خدا دهى، و نمازهاى پنجگانه را ادا کنى، و روزه ماه رمضان بجاى آرى، و زکات بدهى، و حجّ خانه به جاى بیاورى، و وصىّ مرا نیز دوست دارى و اشاره کردند به علىّبنأبىطالب علیه السّلام، و خون ناحق نریزى، و دزدى نکنى، و خیانت ننمائى، و مال یتیم را نخورى، و مسکر نیاشامى، و به دستورات و قوانین من ایمان بیاورى، و حلال مرا حلال و حرام مرا حرام بدانى، و حقوقى را که ضعیف و قوى و کبیر و صغیر بر تو دارند ادا کنى، و یکایک از دستورات را حضرت براى او شمردند.»
مالک بسیار شاد شد و از غایت نشاط دامن کشان مىرفت و مىگفت: تَعَلَّمْتُ اْلایمانَ وَ رَبِّ الْکَعْبَةَ. «به خداى کعبه سوگند که ایمان را آموختم.»
و چون از نظر رسول اللَه دور شد حضرت فرمودند:
مَنْ ارادَ انْ ینْظُرَ الى رَجُلٍ مِنْ اهْلِ الْجَنَّةِ فَلْینْظُرْ الى هذَا الرَّجُلِ
«کسى که دوست دارد به مردى از مردان بهشت نظر بیفکند به این مرد نظر کند.»
ابوبکر و عمر دستورى از حضرت رسول طلبیده و از دنبال او رفتند و این بشارت به او دادند و از او التماس کردند که چون رسول خدا تو را از اهل بهشت نامیده تقاضا داریم درباره ما طلب مغفرت بنمائى. مالک گفت: لا غَفَرَ اللَهُ لَکُما «خداى تعالى شما را نیامرزد» که رسول اللَه را که صاحب شفاعت است مىگذارید و از من مىخواهید که جهت شما استغفار کنم. آن دو شرمنده شده بازگشتند، چون حضرت آنها را نگریست فرمود: فِى الْحَقِّ مَبْغَضَةٌ «سخن حقِ شنیدن گاهى آدمى را خشمناک مىکند»1
اعتراض مالک ابن نویره به خلافت ابوبکر
چون حضرت رسول اللَه رحلت کردند مالک به مدینه آمد و از وصىّ آن حضرت جویا شد. روز جمعهاى بود که ابوبکر به منبر رفته بود و خطبه مىخواند، مالک بىطاقت شد و به ابوبکر گفت: تو همان برادر تیمى ما نیستى؟ گفت: بلى. مالک گفت: پس چه شد آن وصىّ رسول خدا که آن حضرت مرا به ولایت او امر فرموده
- مکالمه ابوبکر و عمر با مالک و سخن حضرت رسول با آنها در «سفینة البحار» نیست و فقط در «مجالس المؤمنین» مذکور است لکن مرحوم محدث قمى بعد از آنکه قضیه مالک را نقل کرده فرموده است: انتهى ملخصا.
