
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
60عثمان او را از مدینه تبعید کرد1
بالجمله تمام مفاسدى که در عالم اسلام بروز نمود به واسطه خودسرى و خودکامى بعضى بود که بعداً أمثال فخر رازى به واسطه توجیهات و تأویلات روى جنایات آنها سرپوش گذارده و با جعل روایات و تفسیر به رأى، حکومت ضاله آنان را بر رقاب مسلمین توجیه کردند.
ابوبکر صریحاً از خالد بن ولید در قضیه قتل مالک بن نُوَیرَه پشتیبانى مىکند، و نه تنها از قصاص او و از حد زدن به او درباره زناى محصنه با عیال مالک خوددارى نمود، بلکه صریحاً او را سیف اللَه قلمداد نموده و مىگوید: لا اشیم سَیفاً سَلَّهُ اللَهُ عَلَى الْکافِرینَ.
مالک بن نویره فدائى مقام ولایت شد. محبّت او به امیرالمؤمنین و تشیع او، او را به کشتن داد و همین جهت موجب بخشودگى گناه خالد گشت. مالک بن نویره تیمى یربوعى از بزرگان شُجعان و فارِسان و شاعران بود و در بنى یربوع در جاهلیت و اسلام، بزرگ و سالار بود.
داستان تشرف مالک بن نویره به محضر رسول اللَه
مرحوم قاضى نور اللَه شوشترى گفته2 و نیز محدّث قمى از کتاب «فضائل»3 شیخ فقیه ثقة جلیل القدر شاذان بن جبرئیل قمى که سید فخّار بن سعد موسوى استاد محقّق حلّى از او روایت مىکند حدیث کردهاند از براء بن عازب، که گفت: وقتى در محضر رسول خدا نشسته بودیم و بعضى از اصحاب نیز حضور داشتند و رؤساى بنى ـ تمیم که یکى از آنان مالک بن نویره بود خدمت رسول خدا مشرف شدند و مالک گفت:
یا رَسُولَ اللَهِ عَلِّمْنِى الْایمانَ
یعنى بیاموز مرا که ایمان چیست
فَقالَ لَهُ رَسُولُ اللَهِ: انْ تَشْهَدَ انْ لا الهَ الَّا اللَهُ، وَ انَّى رَسُولُ اللَهِ، وَ تُصَلِّىَ الْخَمْسَ، وَ تَصُومَ شَهْرَ رَمَضانَ، وَ تُؤدِّى الزَّکاةَ وَ تَحُجَّ الْبَیتَ، وَ تُوالِىَ وَصِیى هذا ـ وَ اشارَ الى عَلِىِّ بْنِ أبیطالّبٍ علیه السّلام ـ وَ لا تَسْفِکَ دِماءً وَ لا تَسْرِقَ وَ لا تَخُونَ وَ لا تَأکُلَ مالَ الْیتیمِ وَ لا تَشْرَبَ الْخَمْرَ وَ تُؤْمِنَ بِشَرایعى وَ تُحَلِّلَ حَلالى وَ تُحَرِّمَ حَرامى وَ تُعْطِىَ الْحَقَّ مِنْ نَفْسِکَ الضَّعیفَ وَ الْقَوِىَّ وَ الّکَبیرَ وَ الصَّغیرَ، وَ عَدَ عَلَیهِ شَرایع الْاسْلامِ
- «الغدیر» ج ٧ ص ١٥٨ نقلا عن «تاریخ ابى الفداء.»
- «مجالس المؤمنین» ص ١١٤.
- «سفینة البحار» ج ٢ ص ٥٥١.
