
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
140فرعون. بعضى یکسره دل به دنیا داده و بر آن اعتماد کردند و بعضى به کلّى دست از دین برداشته و جدائى جستند.»
آن حضرت بسیار از غاصبین خلافت شکوه داشت و همان طور که ملاحظه شد آنها را مخرب دین قلمداد مىنماید. در خطبه دیگر فرماید:
اللَهُمَّ انِّى اسْتَعْدیکَ عَلى قُرَیشٍ وَ مَنْ أَعانَهُمْ فَانَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمى وَ اکْفَؤُوا انائى وَ اجْمَعُوا عَلى مُنازَعَتى حَقّاً کُنْتُ اوْلى بِهِ مِنْ غَیرى وَ قالُوا: الا انَّ فِى الْحَقِّ انْ تَأخُذَهُ وَ فِى الْحَقِّ انْ تُمْنَعَهُ، فَاصْبَرْ مَغْمُوماً اوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً، فَنَظَرْتُ فَاذا لَیسَ لى رافِدٌ وَ لا ذابٌّ وَ لا مُساعِدٌ الّا اهْلَ بَیتى فَضَنَنْتُبِهِمْ عَنِ الْمَنِیةِ فَاغْضَیتُ عَلَى الْقذى وَ جَرَحْتُ ریقى عَلَى الشَّجا وَ صَبَرْتُ مِنْ کَظْمِ الْغَیظِ عَلى امَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشَّفارِ1
«خداوندا من از تو یارى مىطلبم بر قبیله قریش به درستى که ایشان بریدند پیوند و خویشى مرا و واژگون کردند کاسه آب مرا (کنایه از آنکه منقلب کردند امر خلافت را) و اتفّاق کردند بر نزاع کردن با من در حقّى که من سزاوارتر بودم بر آن از غیر خودم، و گفتند که در حقّ است که تو خلافت را بگیرى و در حقّ است که از آن ممنوع شوى (یعنى اخذ خلافت و منع آن آن هر دو را على السَّویه مىدانستند و تمیز نمىکردند بین حقّ و باطل را و مىگفتند که) پس یا با غم و غصه صبر کن و انیس باش و یا با تأسّف بمیر. پس من چون نگریستم که یار و معینى نداشتم و نه مساعدت کنندهاى و نه بازدارندهاى از شرّ اعداء لئآم مگر اهل بیتم، پس دریغ داشتم که آنها را به دم تیغ و شمشیر بدهم، بنابر این صبر کردم در آن دوران تاریک و سیاه در حالیکه گوئى پلکهاى چشم خود را در خاشاک و خار به هم مىگذاردم و آب دهان خود را از استخوان فرو رفته در گلو پائین مىبردم و صبر کردم از فرو بردن خشم و کظم غیظ بر امورى که تلختر بود از صبر زرد و درد آورندهتر بود براى دل من از کارد برّنده تیز و ساطور برّانى که در اعضاء و دل من فرو رفته باشد.»
چون آن حضرت را تنها گذاشتند با فوریت و تردستى عجیبى، هنگامى که به غسل و کفن رسول خدا اشتغال داشت در سقیفه بنى ساعده بر خلاف نصّ رسول اللَه مردم را به بیعت خود خواندند. هنگامى که حضرت از امر دفن فارغ شد
- «نهج البلاغه» ج ١ ص ٤٣٧.
