
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
137مقتضاى آن، خلیفه مىتواند رفتار کند و حکم خدا و رسول خدا را به نظریه و مصلحت دید خود عوض گرداند مانند سایر مجتمعات که اهل حلّ و عقد در هر زمان طبق صلاح آن جمعیت نظرى مىدهند و آن را اجرا مىکنند، و در این فرضیه دین فقط یک سنّت اجتماعى خواهد بود که در زمان سابق در قالب دین و به صورت ابراز وحى، پیغمبران براى تربیت مردم بیان مىکردند. کما آنکه بعضى تصریح کردهاند که دین یک سنّت اجتماعى است در قالب وحى، و مشاهده جبرئیل و وجود بهشت و دوزخ و صراط و کتاب براى تفهیم و تسلیم مردم ساده بیان شده است، و چون علوم تکامل خود را به دست آورده است دیگر تربیت مردم به صورت دین معنى ندارد. دین در یک حلقه از حلقههاى گذشته دوران سابق، مکتب تربیت بوده و همان طور که علماء فعلى از بررسى آثار طبقات الارضى «ژئولوژى» امتعه و اشیائى از زیر زمین بیرون آورده، به بحث در احوال و خصوصیات اهل آن عصر مىپردازند، علماء علم الاجتماع نیز امروز در مباحث دینى باید به همان طریقه نظر نموده، بحث کنند.
اگر اهل تسنّن منظورشان از لزوم اطاعت خلفاء به هر صورت و کیفیت این معنى بوده باشد دیگر راه بحث ما قطع مىشود چون مرجع این بحث انکار خدا و عوالم باطن و ملکوت و فضائل اخلاق و انکار معاد و اتّصال قلوب پیغمبران به فرشتگان است.
احکام دین بر سنن اجتماعى حکومت دارند
و امّا اگر منظورشان این باشد که با وجود اعتقاد به خدا و رسول خدا، خلفا چنین حقّ اجتماعى دارند که طبق مصالح زمان و استعدادات نفوس از نزد خود حکمى را جعل کنند در جواب آنها باید گفت که: دین امرى است اصیل و احکام دینى بر اجتماعیات و مصالح آن حکومت دارد یعنى با تعالیم دینیه باید اجتماعات را اصلاح کرد و با اجرأى دستورات الهى باید مردم را تربیت نمود و بر اساس اوامر و فرامین دین باید اجتماع را به شکل و صورت خاصّ که مورد امضاى دین است درآورد؛ نه آن که دین اصالت خود را از دست بدهد و اجتماع مستقلّ و مجزاى از دین چون از رویه فعلیه خود و مصالح تخیلیه صرف نظر نمىکند بر احکام دینى حکومت نموده و آنها را دستخوش تغییر و تبدیل قرار دهد.
ما براى نمونه چند آیه از قرآن مجید را شاهد مىآوریم: ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
