
امام شناسی ج2
جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولیالأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در مجلد دوم: • تفسیر آیه «اطاعت از اولیالأمر» • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد» • آراء اکثریت مردم نمیتواند معیار انتخاب امام معصوم باشد • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید • قرآن به وسیلۀ امام، هدایتکنندۀ بشر است • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد • وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآله • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد
امام شناسی ج2
105پیوسته رفت و آمد مىکنند به نزد شعبده باز مکار که با چشمبندى خود به صورت سحر و جادو شبهه مىاندازد، و دروغ مىپردازد؛ و یا آنکه گوش فرا مىدهند به سوى افسانه خوانان دروغگو، و یا آنکه در اطراف شخصى که تازیانه خورده و حدى بر او جارى شده جمع مىشوند؛ و یا براى تماشاى شخص به چوبه دار آویخته شده مدتى وقوف مىنمایند.
چون آواز باطلى را بشنوند همگى پیروى مىکنند، و چون نداى حقّى به آنان برسد ابداً متابعت نمىنمایند و از باطل دست بر نمىدارند؛ کار ناپسند و زشت را زشت نمىدانند، و کار پسندیده و نیکو را معروف و خوب نمىشناسند.
هیچ باکى ندارند از آنکه به شخص نیکو کار نسبت فجور دهند، و او را به فاجر متهم کنند، و به مؤمن نسبت کفر دهند، و او را به کافر ملحق سازند. و رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم از این سرّ پرده برداشته و حقیقت را منکشف نموده است آنجا که فرموده است:
النّاسُ اثْنانِ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ، وَ ما عَدا ذلِکَ هَمَجٌ رَعاعٌ لا یعْبَا اللَهُ بِهِمْ.
«مردم دو دسته هستند: عالم و متعلّم؛ و غیر از این دو دسته افراد مردم همانند مگسهائى هستند که بر صورت و چشم چهار پایان مىنشینند و پست و بىمقدارند و خداوند به آنان اعتنائى ندارد.»
و همین مضمون از علىّبنأبىطالب علیه السّلام وارد است که چون درباره عامّه مردم از آن حضرت پرسیدند فرمود: هَمَجٌ رَعاعٌ، أتْباعُ کُلِّ ناعِقٍ، لَمْ یسْتَضیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ یلْجَاؤا إلى رُکْنٍ وَثیقٍ.
«پشهها و مگسهاى چهره حیواناتاند و پست و بىارج، که بدنبال هر آوازى مىروند، و دلهاى آنان به نور دانش روشن نشده است، و به پناهگاه متین و استوار پناهنده نشدهاند.»
و تمام اصناف و طبقات مىدانند که آنها غَوْغَاء1 هستند و نام آنان را غوغاء گذاردهاند و ایشان کسانى هستند که اگر احیاناً بر امرى اجتماع کنند، بدون عقل و درایت پیش مىبرند و غلبه مىکنند، و چون متفرّق گردند هیچ نمىدانند (و یا
- غوغاء به بچّه ملخهائى گویند که آماده پرواز شدهاند یا بعد از آنکه تازه بال و پر آنها درآمده است، و در اینجا عبارت است از انبوه مردمى که با هم در آمیخته و در نهایت پستى و رذالت بسوى شر شتاب مىورزند.
