اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج2

0
اعتقادات

جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولی‌الأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در مجلد دوم:  • تفسیر آیه «اطاعت از اولی‌الأمر»  • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند  • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه  • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد»  • آراء اکثریت مردم نمی‌تواند معیار انتخاب امام معصوم باشد  • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید  • قرآن به وسیلۀ امام، هدایت‌کنندۀ بشر است  • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد  • وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از جانب رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب  • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد

امام شناسی ج2

103
  •  من به او گفتم: تو درباره آنها چه مى‌گوئى، و چه رأى و نظرى دارى؟! گفت: منظور تو کدام یک از آنها است؟!

  •  من گفتم: منظور من علىّ‌بن‌أبى‌طالب است، رأى و نظر تو درباره او چیست؟!

  •  گفت: آیا على پدر فاطمه نیست؟!

  •  من گفتم: فاطمه که بوده است؟!

  •  گفت: فاطمه زوجه پیامبر صلّى اللَه علیه و آله و سلّم بوده است، و دختر عائشه و خواهر معاویه بوده است.

  •  من گفتم: سرگذشت و داستان على چه بوده است؟!

  •  گفت: در جنگ حُنَین با پیغمبر صلّى اللَه علیه و آله و سلّم کشته شد.

  •  مسعودى بعد از نقل داستان دیگرى درباره بنى امیه و عبداللَه سفّاح گوید: در عصر هارون الرَّشید در بغداد یک نفر از دهریون که علم طبّ را به خوبى نمى‌دانست، اشتغال به معالجه و مداواى مریض‌ها نمود، و خود را طبیب حاذق وانمود مى‌کرد، و اظهار مى‌نمود که من از اهل سنت و جماعت هستم و پیوسته ارباب بدعت را لعنت مى‌فرستاد، و در میان عامّه به مرد سنّى شناخته شد، و مردم از مداواى او و گفتار او همیشه مطیع و منقاد بودند، و در هر روز خلق کثیرى در نزد او جمع مى‌شدند، و در دست هر یک قاروره‌1 آب بود، که آنان را معالجه کند.

  •  و چون تمام مردم گرد مى‌آمدند، بر مى‌خاست و روى دو پاى خود مى‌ایستاد، و مى‌گفت: اى جماعت مسلمانان! شما مگر نمى‌گوئید: هیچ نفع رساننده، و ضرر رساننده‌اى غیر از خدا نیست؟! پس چرا نزد من آمده‌اید و از نفع‌ها

    1. در «لغت نامه دهخدا» در ماده قاروره آورده است از فرهنگ آنندراج که قاروره شیشه کوچک مدوّرى است که به صورت مثانه سازند و در آن بول پر کنند، و مثنوى مولوى در این باره گوید: آن زجاجى کو ندارد نور جان بول قاروره است قندیلش مخوان
      و بر همین اساس چون در قدیم ادرار را براى معاینه در شیشه مى‌گرفتند، از این حیث قاروره گرفتن بمعناى ادرار گرفتن استعمال شده است و این مجاز باشد تسمیه حالّ به اسم محلّ. و بر این معنى در «تذکرة الاولیاء» عطار آمده است که: خلیفه طبیبى ترسا داشت سخت استاد حاذق، پیش سفیان فرستاد تا معالجت کند؛ چون قاروره او بدید، گفت: این مردى است که از خوف خداى جگر او خون شده است، و پاره پاره از مثانه بیرون مى‌آید