اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج2

0
اعتقادات

جلد دوم از مجموعه «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تفسیر آیۀ اولی‌الأمر» و «وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در مجلد دوم:  • تفسیر آیه «اطاعت از اولی‌الأمر»  • مراد از اولوالأمر، ائمۀ معصومین هستند  • پاسخ به اشکالات اهل سنت به دلالت آیۀ اولوالأمر از منظر شیعه  • نقد نظریۀ عصمتِ «اجتماع اهل حلّ و عقد»  • آراء اکثریت مردم نمی‌تواند معیار انتخاب امام معصوم باشد  • قوانین دین بر اساس توحید است و امام، انسان واصل به توحید  • قرآن به وسیلۀ امام، هدایت‌کنندۀ بشر است  • امام باید افضل و در رأس امور امت باشد  • وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از جانب رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  • اخوّت امیرالمؤمنین با رسول خدا در همۀ مراتب  • خلقت رسول خدا و امیرالمؤمنین از نور واحد

امام شناسی ج2

102
  •  چشمان من در مصر درد گرفته است!

  •  همه مردم و جمعیتى که حاضر بودند تصدیق گفتار او را نمودند، و گفتند: چشمان او در مصر درد گرفته است، و این اعتراض تو بى‌مورد است.

  •  ثمامه گوید: چون من خواستم به آنها بفهمانم که این مرد مغلطه مى‌کند، بگذار چشم در مصر درد بگیرد، فعلًا سُرمه در بغداد است و باید آن چشم را شفا دهد، آنها ابداً نمى‌فهمیدند، و جملگى با کفش‌ها و نعل‌هاى خود چنان بر سر من ریختند و مشغول زدن شدند که من با سختى و مشقّت بسیارى توانستم خود را از چنگال آنان برهانم.

  •  مسعودى بعد از ذکر این قضایا از جاحظ و از ثمامه گوید: بعضى از برادران من براى من چنین گفتند که: مردى از عوام بغداد شکایت همسایه خود را مبنى بر اینکه زِنْدیق شده است به نزد بعضى از والیان آنجا که از طالبیین و نیز از ارباب کلام و متکلمین بود، برد.

  •  والى پرسید: این مردى که از او شکایت آورده‌اى، چه مذهبى دارد؟!

  •  گفت: او مُرْجِئى، قَدَرى، ناصبى، رافضى است.

  •  والى گفت: به چه دلیل او چنین مذهبى دارد؟

  •  گفت: براى آنکه او معاویه پسر خطّاب را که با على فرزند عاص جنگ کرد دشمن دارد.

  •  والى گفت: اى مرد کمالات تو به حدّى رسیده است که من متحیرم در کدامیک از آنها بر تو رشک برم آیا بر پایه دانش تو: بگفتارها و مقالات، یا بر مقدار علم تو: به ریشه‌ها و انساب؟

  •  و نیز مسعودى گوید: مردى از برادران ما که از اهل علم است براى من حکایت کرد که: عادت ما چنین بود که ما در نشست‌ها درباره ابوبکر و عُمَر و على و مُعاویه سخن بازگو مى‌کردیم و مناظره مى‌نمودیم، و نیز عادت چنین بود که جماعتى از عامّه مى‌آمدند، و سخنان ما را مى‌شنیدند.

  •  روزى یک نفر از آنها که عقلش از همه بیشتر بود، و ریشش بلندتر بود، بمن گفت: تا چه اندازه شما. درباره على و مُعاویه و فُلان و فُلان سخن را به درازا مى‌کشید؟!