مجموعۀ ارزشمند «سالک آگاه» حاصل بیانات و مواعظ حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه پیرامون «علم و علماء» میباشد، که با بیانی سلیس و شیوا مباحثی چون: کیفیت تحصیل معارف حقۀ اهلبیت علیهم السلام و چگونگی کسب علوم دینی و کیفیت مواجهه با علما و حفظ حرّیّت و آزدگی در کسب این علوم، و ضرورت تهذیب نفس در طلاب علوم دینی و حرکت در مسیر عرفان، لزوم تأسّی به سیرۀ رسولاللَه صلیاللَهعلیهوآلهوسلّم و حفظ سنّتهای اسلامی و همچنین شرح مفاسد علمای سوء را بررسی و تحلیل نمودهاند. این اثر بههمراه مقدمه و تعلیقات نفیسِ فرزند بزرگوارشان حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه به زیور آراسته گردیده است. اهم مطالب مندرج در این مجلد: هر کلامی غیر از کلام معصوم قابل رد و نقد است اما محترمانه علل زوال حوزۀ نجف عالِم نباید مردم را بهسوی خود دعوت کند خطر غرور ناشی از علم قدغن بودن عرفان یعنی قدغن بودن نام امیرالمؤمنین علیهالسلام باید حفظ شریعت کرد نه حفظ شخصیت و مقام تغییر روش دروس حوزه توسّط استعمار غربزدگی برخی اساتید فلسفه مفاسد علمای سوء و حرمت تبعیت از آنها خصوصیات و ویژگیهای منبر و خطابه لزوم اسوه قرار دادن رسولاللَه و احیای سنّتهای اسلامی حربۀ ملیگرائی برای مقابله با قرآن و اسلام مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه لزوم حفظ لباس طلاب ملیّت ایرانی و عرب و عجم در منطق قرآن معنی ندارد عید غدیر، عید ولایت و مقام علم امیرالمؤمنین علیهالسلام علم ظاهر و علم باطن
سالک آگاه
51...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] آن شخص گفت: اگر اجازه فرمایید قدری شراب برای تازه نمودن دماغ و رفع خستگی تناول شود.
من که اصلاً و ابداً چنین تصوّر و تخیّلی به ذهنم خطور نکرده بود، آنچنان برآشفتم و بر آنها نهیب زدم که تمام اهل مجلس از رعب و وحشتِ فریاد من به لرزه و هراس افتادند، و درحالیکه از شدّت عصبانیّت کنترل خود را از دست داده بودم مجلس را ترک گفته، از خانۀ حاکم بیرون آمدم، و هرچه حاکم به دنبال من برای عذرخواهی آمد اعتنائی ننمودم و به منزل خود وارد شدم.
سه روز پس از این ماجرا شبی حاکم به منزل ما آمد و بنا را بر عذرخواهی و اغماض و شرمندگی گذاشت و با الحاح و اصرار از ما تقاضا کرد که دوباره به منزل ایشان برای صرف شام برویم، من نیز قبول کردم و رفتم و مشاهده نمودم همان افراد نیز در آنجا حضور دارند. اینبار بدون طرح مسألۀ سابق سفره انداخته و شام آوردند. من دیدم عجب شام لذیذی است که در عمر خود اینچنین طعم و رائحه و لذّتی نچشیده بودم. پس از صرف شام صاحبخانه گفت: از آنجا که آقایان مایل به صرف مشروب میباشند شما چنانچه تمایل دارید به منزل خود مراجعت کنید!
من پذیرفته و برخاستم؛ ولی حاضرین با ابراز ندامت و اظهار شرمندگی از این جریان، متأسّف شدند. من گفتم: ایرادی ندارد شما هر کاری میخواهید انجام دهید من با شما کاری ندارم. و به منزل خود مراجعت کردم.
حدود سه هفته از این جریان گذشت و تمام این مدّت طعم و لذّت شام آن شب پیوسته فکر و ذهن مرا مشغول میداشت تا اینکه حاکم باز برای صرف شام مرا دعوت نمود و من با تمایل شدید و اشتیاق وافر دعوت او را لبّیک گفتم.
پس از وارد شدن دیدم باز همان مهمانهای معهود، در محفل حضور دارند و طبق برنامۀ قبلی سفره گسترانیدند و شام را با لذّت و اشتیاقی وافر صرف نمودیم. پس از صرف شام بدون اینکه از من تقاضای خروج از منزل را بکنند، دیدم خانمی با سینی و جام شراب وارد مجلس شد و همینطور کنار درب اطاق به انتظار اجازه ایستاد.
افراد رو کردند به من و گفتند: اگر آقا اجازه دهند دوستان مایلاند با حضور ایشان از بادۀ ناب بهرهمند گردند و لطف و صفای شرب شراب، با وجود شما بسیار گوارا و شیرین خواهد شد.
من ابتدا ابراز ناراحتی نمودم ولی اصرار افراد و تمنّای آن خانم ساقی، مرا به سُستی و تسلیم واداشت و گفتم: شما به کار خود بپردازید من کاری به کار شما ندارم.
پس از بیان این مطلب، آن خانم از همان ابتدای مجلس لیوانهای شراب را یک به یک به دست [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] آن شخص گفت: اگر اجازه فرمایید قدری شراب برای تازه نمودن دماغ و رفع خستگی تناول شود.

