اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج2

0
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ نفیس «شرح فقراتی از دعای ابوحمزۀ ثمالی» متن پیاده شدۀ سخنرانی‌های حضرت علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه، پیرامون «شرح دعای ابوحمزۀ ثمالی» می‌باشد که در هنگام اقامت در طهران در یکی از سالها، در شب‌های ماه مبارک رمضان در مسجد قائم ایراد فرموده‌اند که اگر چه این شرح، شرح همۀ فقرات این دعای شریف نیست ولی ایشان به همین مقدار با بیانی مختصر و البته شیوا و سلیس، پرده از برخی حقایق نشکفتۀ این دعای عالیة‌المضامین، و و رموز معرفت به توحید حضرت حق، و اسرار سلوک الی اللَه برداشته و مکتوبی ذی‌قیمت برای جویندگان راه حق و پویندگان سبیل حقیقت و مشتاقان لقاء پروردگار بر جای گذاشتند. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • دلائل خستگی و عدم توجّه در عبادت • عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق • تأثیر اختیار، ارتباطات و کارهای انسان در مقدّرات او • فقر محض بودن ذات انسان • محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان • توجّه باطنی عاشق به معشوق خودش و اثر آن • لزوم بازگشت سریع بندۀ گنه‌کار به سمت پروردگار • انسان باید در طلبش قوی باشد و الا به نتیجه‌ای نمی‌رسد • لحظۀ مرگ، وقت فعلیّت نهایی هر انسان و مُهر شدن نامۀ عمل او • دیدگاه عارف به نظام هستی و مَظاهر آن • پیدا‌کردن خدا، هدف از آمدن در این عالَم • شرح وضعیت انسان پس از مرگ و لزوم آمادگی • ستاریّت پروردگار نسبت هب گناهان بندگان • تمسّک به رحمت پروردگار تنها راه نجات از لغزش‌گاه‌ها • خلوص و ریا و ملاک‌های تشخیص آن

شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج2

218
  • خدا! خدا!» گفتند: «بگیرید او را!» وقتی او را در خانه آوردند، گفتند: «اسم أعظم خدا این است1

  • اسم اعظم خدا لفظی نیست که انسان بر زبان جاری کند؛ حالی است [که] باید در انسان پیدا بشود! آن اسم أعظم است.

  • شخص مضطر و منقطع، خوب می‌فهمد که مستحق نیست

  • و آن ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ﴾،2 آن حال اضطرار، حال انقطاع است و اگر کسی در تمام أحوال منقطع به سوی خدا باشد، ﴿وَتَبَتَّلۡ إِلَيۡهِ تَبۡتِيلٗا﴾،3 یعنی: «منقطع بشو به سوی خدا یکسره!» آن کسی است که اصلاً از خودش حول و قوّه و قابلیّت و استعداد و استحقاق نمی‌بیند! وقتی این را می‌بیند، کجا به خودش متّکی باشد؟! آن سؤالی که از خدا می‌کند، روی کانون اهلیّت خودش 

    1. شرح أسماء الحسنی (لوامع البیّنات)، ص ٨٨:
      «روی أن واحدا سال جعفر الصادق رضی الله عنه عن الاسم الأعظم فقال له: ”قم و اشرع فی هذا الحوض و اغتسل حتی أعلمک الاسم الأعظم!“ فلما شرع فی الماء و اغتسل ـ و کان الزمان زمان الشتاء و الماء فی غایة البرد ـ فلما أراد أن یخرج من جانب الماء أمر جعفر أصحابه حتی منعوه من الخروج عن الماء، و کلّما أراد أن یخرج ألقوه فی ذلك الماء البارد؛ فتضرّع الرجل إلیهم کثیرًا فلم یقبلوا قوله، فغلب علی ظن ذلک الرّجل أنهم یریدون قتله و إهلاکه؛ فتضرّع إلی الله تعالی فی أن یخلصه منهم، فلما سمعوا منه ذلک الدعاء أخرجوه من الماء و ألبسوه الثیاب و ترکوه حتّی عادت القوة إلیه. ثم قال لجعفر الصادق: ”الآن علمنی اسم الله الأعظم!“
      فقال جعفر: ”یا هذا! إنک قد تعلَّمت الاسمَ الأعظم و دعوتَ الله به و أجابک.“ فقال: و ”کیف ذلک؟!“ فقال جعفر: ”إنَّ کلَّ اسمٍ من أسمائه تعالیٰ یکون فی غایة العظمة؛ إلّا أن الإنسان إذا ذکر اسمَ الله عند تعلّق قلبه بغیر الله لم ینتفع به. و إذا ذَکره عند انقطاع طمعه من غیر الله کان ذلک الاسم الأعظم. و أنت لمّا غلب علی ظنّک أنّا نقتلک لم یبق فی قلبک تعویلٌ إلّا علی فضل الله؛ ففی تلک الحالة أیّ اسمٍ ذکرته فإنّ ذلک الاسم هو الاسم الأعظم.“»
    2. سوره نمل(٢٧) آیه ٦٢.
    3. سوره مزمل(٧٣) آیه ٨.