
شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج2
جلد دوم از مجموعۀ نفیس «شرح فقراتی از دعای ابوحمزۀ ثمالی» متن پیاده شدۀ سخنرانیهای حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه، پیرامون «شرح دعای ابوحمزۀ ثمالی» میباشد که در هنگام اقامت در طهران در یکی از سالها، در شبهای ماه مبارک رمضان در مسجد قائم ایراد فرمودهاند که اگر چه این شرح، شرح همۀ فقرات این دعای شریف نیست ولی ایشان به همین مقدار با بیانی مختصر و البته شیوا و سلیس، پرده از برخی حقایق نشکفتۀ این دعای عالیةالمضامین، و و رموز معرفت به توحید حضرت حق، و اسرار سلوک الی اللَه برداشته و مکتوبی ذیقیمت برای جویندگان راه حق و پویندگان سبیل حقیقت و مشتاقان لقاء پروردگار بر جای گذاشتند. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • دلائل خستگی و عدم توجّه در عبادت • عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق • تأثیر اختیار، ارتباطات و کارهای انسان در مقدّرات او • فقر محض بودن ذات انسان • محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان • توجّه باطنی عاشق به معشوق خودش و اثر آن • لزوم بازگشت سریع بندۀ گنهکار به سمت پروردگار • انسان باید در طلبش قوی باشد و الا به نتیجهای نمیرسد • لحظۀ مرگ، وقت فعلیّت نهایی هر انسان و مُهر شدن نامۀ عمل او • دیدگاه عارف به نظام هستی و مَظاهر آن • پیداکردن خدا، هدف از آمدن در این عالَم • شرح وضعیت انسان پس از مرگ و لزوم آمادگی • ستاریّت پروردگار نسبت هب گناهان بندگان • تمسّک به رحمت پروردگار تنها راه نجات از لغزشگاهها • خلوص و ریا و ملاکهای تشخیص آن
شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج2
182بِکُم یُجبَرُ المَهیض؛1 «به واسطۀ شما حضرات ائمه آن استخوانِ شکسته، جبر میشود.»
یعنی التیام پیدا میکند و شکسته نیست؛ و لذا به همین عنایت در سایر مواردی هم که چیزی تدارک میشود و جبران میشود میگویند: «جبر». اصلاً معنای جبران از جبر مشتق است، و جبر و جبران هر دو به معنای شکستهبندی استخوان است؛ یک کاری به استخوان میکنند که کمکم به همان حالت اوّلی برمیگردد و جوش میخورد. لذا تدارکات را در سایر موارد هم میگویند: «جبر»؛ حالا [اگر] استخوان شکسته نشود، گوشت پاره شود، وقتیکه بخیه بزنند و به حال صحّت و سلامت برگردد، میگویند: جبران شد؛ کسی از کسی مالی برده، میگویند: جبران کرد؛ حقّی برده، میگویند: جبران کرد به عنایت. و الاّ اصل معنای جبر، همان شکستهبندیِ استخوان است.
به غنای تو من جبران میکنم عیلۀ خود را؛ یعنی این عیلهای که گردن من افتاده این بارها، بارهای من خیلی زیاد است! بارهای انسان چقدر زیاد است؟! شما ببینید انسان دو روز میخواهد سفر کند، یک روز مقدّمۀ سفر و کارهایش را میخواهد ترتیب بدهد! حالا اگر بخواهد یک سفر همیشگی کند، چقدر میخواهد ترتیب بدهد، چقدر فشار به او است، چقدر خاطرات هست! این خاطرات را اگر بخواهد به منصّۀ عمل خارجی بگذارد، چقدر وقت لازم دارد، چقدر بر او فشار میآورد، چقدر آن را خسته میکند و کسل میکند! من تمام این خستگیها و کسالتهایی که حکم شکستن وجود من را دارد و استخوان هستی مرا خُرد میکند، جبرش میکنم به غنای تو!
وقتی غنای تو بیاید، دیگر اینها بر من ناگوار نیست؛ بعضی استخوانها میشکند، همان وقت یک دوایی میگذارند و فوراً التیام پیدا میکند. بعضیها میگویند سابقاً یک دواهایی داشتند که استخوانی که میشکسته، میگذاشتند روی آن موضع و میبستند و بعد از بیست وچهار ساعت که باز میکردند، استخوان
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٨٢١، فرازی از زیارت مشاهد مشرّفه در ماه رجب.
